وَ عَوْنى شاعر معروف گويد :
امَّنْ سِوَاهُ إذَا اتِى بِقَضِيَّةٍ * طَرَد الشُّكُوكَ وَ أخْرَسَ الحُكَّامَا ؟ 1
فَإذَا رَأى رَأياً فَخَالَفَ رَأيهُ * قَوْمٌ وَ إنْ كَدُّوا لَهُ الْأفْهَامَا ؟ 2
نَزَلَ الْكِتَابُ بِرَأيِهِ فَكَأنَّمَا * عَقَدَ الْإلَهُ بِرَأيِهِ الْأحْكَامَا 3
1 - « آيا غير از على كسى بوده است كه : چون قضيّهاى را به نزد او آورند ؛ او تمام جوانب احتمال و شكّ را كنار زند و زبان حاكمان را در دهانشان در حلّ آن قضيّه ببندد ؟ !
2 - آيا مثل على كسى ديده شده است كه : چون در مسألهاى رأى و نظريّهء خود را بدهد ؛ آنگاه تمام قوم جمع شوند و فهمهاى خود را با شدّت هر چه بيشتر به كار اندازند ؛ بتوانند خلاف آن رأى و نظريّه را به ثبوت رسانند ؟
3 - قرآن كريم طبق نظريّهء او آيات را نازل مىنمود . گويا خداوند أحكام خود را طبق رأى او استوار كرده است . »
و إبنُ حَمَّاد گويد :
عَليمٌ بِمَا قَدْ كَانَ أوْ هُوَ كائِنٌ * وَ مَا هُوَ دِقٌ فِى الشَّرَايِعِ أوْجِلُّ 1
مُسَمَّى مُجَلَّا « 1 » فِى الصَّحَايِفِ كُلِّهَا * فَسَلْ أهْلَهَا وَ اسْمَعْ تِلَاوَةَ مَنْ يَتلو 2
وَ لَوْلَا قَضَاياهُ الَّتى شَاعَ ذِكرُهَا * لَعطَّلَتِ الْأحْكامُ وَ الْفَرْضُ وَ النَّفْلُ 3
1 - « على عالم است به وقايع گذشته و به وقايع آينده و آنچه در شرايع أنبياى سابقه وارد شده است ؛ خواه كوچك باشد ، و خواه بزرگ باشد .
2 - در همهء صحيفهها و كتابهاى آسمانى على بزرگ و بدون عيب و طاهر ناميده شده است . تو از أهل آن كتب و صحيفهها بپرس ؛ و گوش به تلاوتِ
هامش
( 1 ) - مُجَلّ اسم مفعول از باب أجَلَّه إجلالًا است به معناى بزرگ داشته شده ؛ منزّه از عيب ؛ و در اين صورت مضاعف است و ممكن است ناقص يائى باشد از باب جَلَّى الامَر يعنى ظاهر كرد آن را و جَلَّى الفَرَسُ يعنى گوى سبقت را ربود . و در اين صورت در أصل مُجَلِّى بوده است كه اسم فاعل از باب تفعيل باشد و در شعر مُجَلِّياً بوده كه به واسطهء ضرروت شعر مُجَلّا گفته شده است . يعنى على در تمام كتب آسمانى يكّهتاز و پيشتاز ميدان علم و معرفت است . و اين احتمال از جهت معنى أقرب است چون اين ابيات در صدد بيان مقامات علمى أمير المؤمنين عليه السّلام است .