مراد از
وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ
، بنى اميّه هستند ؛ و مراد از
أُولُوا الْأَلْبابِ
شيعيان آنها مىباشند . « 1 »
بارى فضيلت علم آن قدر عظيم است كه : خداوند تعالى در اين آيه بر سبيل استفهام إنكارى ، بزرگى و جلالت اين أمر را بيان مىكند كه بگو اى پيغمبر : آيا يكسان و مساوى هستند آنان كه مىدانند و علم دارند ، با آنان كه نمىدانند و علم ندارند ؟ ! و اين آيه همانند ساير آيات ، چنان تلألؤ و درخشندگى دارد كه تا روز قيامت در محافل و مدارس و مكاتب مىدرخشد ؛ و سرلوحهء هر شعار و هر الگوى مهمّى است كه براى نشان دادن عظمت دانش به كار مىبرند . عِلْم است كه انسان را از بهائم و جمادات مُجَزّى مىكند . علم است كه وى را از ظلمت به نور مىآورد . فرق علم با جهل ، فرق نور و ظلمت است . فرق بُعد و قُرب است . فرق بينائى و كورى است . فرق سعادت و شقاوت است . فرق بهشت و دوزخ است . فرق حقيقت و مجاز است . و بالأخره فرق حقّ و باطل ، و عرفان و تهى دستى از إدراك عالم وجود و أسرار هستى و جهان آفرينش است .
در ميان أصحاب و جميع امّت ، أمير المؤمنين عليه السّلام مقام أوّل علم را دارند
و در اين مباحث روشن شد كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در ميان جميع امّت رسول الله ، مقام اوّل از علم را داشتهاند ؛ و هيچ يك از أصحاب رسول خدا را همّتِ پرواز بدين ذِروهء از اوج طائر بلند پرواز علم او نبود . همه شكسته و با بال و پر فرو ريخته ، سقوط مىكردند ؛ او بود كه بر فراز قلّهء قاف كوه دانش نشست ؛ و نه تنها امّت رسول الله ، بلكه جميع امَّت ها ؛ و بلكه خود پيغمبران گذشته همه در زير نگين او بودند .
ابن شهرآشوب گويد : عُمَر در بيست و سه مسئله كه در مقابل پاسخ امَّت در دوران خلافت خود ، فرو ماند ؛ به أمير المؤمنين عليه السّلام رجوع كرد تا به جائىكه گفت : لَوْ لَا عَلِىُّ لَهَلَكَ عُمَرُ « اگر على نبود ، عُمَر هلاك مىشد » و اين گفتار را از عُمر جمع كثيرى ذكر كردهاند كه از ايشان است أبوبَكر بن عَبَّاس ، « 2 » و
هامش
( 1 ) - « شواهد التنزيل » ج 2 ، ص 117 ، حديث 806
( 2 ) - نسخهء مطبوعه از « مناقب » عبّاس آمده است ؛ و ظاهراً اشتباه است ، و أبوبكر بن عياش است . ترجمهء أحوال او را در « تنقيح المقال » ، ج 3 ، باب الكُنى ، ص 5 و ص 6 آورده است . حياتش در عصر حضرت صادق ( ع ) بوده و از آن حضرت روايت كرده است ؛ و بنا به استفادهء سيد صدر الدّين در حواشى « منتهى المقال » از روايتى كه از او در « تهذيب » در باب ارث وارد شده است ؛ مىتوان اثبات تشيّع او را نمود .