فَمِنِّى وَ مِنَ الشَّيطَانِ : الْكَلَالَةُ مَا دُونَ الْوَلَدِ وَ الْوَالِد « 1 »
« من دربارهء معناى كلاله كه به كيفيّت خاصّى به آنها إرث مىرسد ، طبق نظريّهاى حكم مىكنم ؛ پس اگر درست در آمد ، از خداست ؛ و اگر خطا گفتم از من است ؛ و از شيطان . كَلَاله عبارت است از أقرباى ميّت غير از پسر و پدر . »
و از عمر چون سبع « 2 » از الذَّارِيَات پرسيد ، در جواب فرو ماند .
و نيز از عمر وارد است كه گفت : لَا تَتَعجَّبُوا مِنْ إمَامٍ أخْطَأَ وَ امْرَأةٍ أصَابَتْ ، نَاضَلَتْ أمِيرَكُمْ فَنَضَلَتْهُ . « 3 »
« شما در تعجّب نباشيد از پيشوائى كه خطا مىكند ، و از زنى كه سخن راست و درست مىگويد . اين زن با أمير شما در ميدان مسابقهء حكم إلهى به مسابقه پرداخت ؛ و گوى سبقت را از او ربود . »
و همچنين در مسئلهء حِمَارِيّه « 4 » ، و در آيه
كَلالَةً
« 5 »
*
و حكم او دربارهء ارث جَدّ و غير ذلك از قضايا و مسائلى كه به عُمَر مراجعه شد ؛ و نتوانست جواب دهد .
عبارات رسول خدا درباره علم أمير المؤمنين عليها الصّلوة و السّلام
و براى شهادت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دربارهء علم أمير المؤمنين عليه السّلام همين بس كه گفت :
عَلِىُّ عَيْبَةُ عِلْمِى « على صندوق دانش من است » .
هامش
( 1 ) - كلاله به اقوام مادرى ميّت گويند همچون برادر و خواهر از طرف مادر و گاهى نيز به اقوام پدرى گفته مىشود .
( 2 ) - در تعليقه آورده است كه : ظاهراً بايد سبيع باشد بر وزن أمير ، كه او از عُمَر دربارهء معناى الذّاريات پرسيد . و جماعتى به نام سبيع ناميده شدهاند كه ابن حجر در تقريب ذكر كرده است ؛ و محتمل است كه سبيع بن خالد يشكرى باشد ؛ و امّا عبارتى را كه در « بحارالانوار » نقل كرده است لفظ آن با صاد است به جاى سين ، صبيع و من نيافتم كسى را كه اسمش اينطور باشد .
( 3 ) - مسائلى است كه مشروح آنها در همين درس ذكر خواهد شد ؛ إنشاء الله تعالى
( 4 ) - مسائلى است كه مشروح آنها در همين درس ذكر خواهد شد ؛ إنشاء الله تعالى
( 5 ) - مسائلى است كه مشروح آنها در همين درس ذكر خواهد شد ؛ إنشاء الله تعالى