تقى مىباشد : به جهت آن استكه محلّ سكونت آن دو إمام ديگر يعنى إمام جواد و إمام هادى در بغداد و مدينه و سامِرّاء بوده است ، و اقامت أبوالصَلْت در مَرْو . ( رحمة الله عليه و رضوانه عليه - ) . « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) - محدّث قمى در « سفينة البحار » ج 2 ، ص 39 و ص 40 مقدار مختصرى از أحوال ابوصَلْت را كه ما از مامقانى آورديم ذكر كرده است و إضافه دارد كه : مأمون بعد از شهادت حضرت إمام رضا ( ع ) او را حبس كرد ، يك سال در حبس بماند و خسته شد ، و سينهاش تنگ شد . و خداوند را براى نجات خود به محمّد و آله الطّاهرين بخواند ، در اين حال حضرت إمام محمّد تقى ( ع ) او را به إعجاز بيرون آورد . و أبوصَلْت از وقتى كه حضرت إمام رضا ( ع ) داخل در نيشابور شدند ، با آن حضرت بود تا وقت شهادت او ، أحاديث شريفهاى از حضرت إمام رضا ( ع ) از پدَرانش از پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده است دربارهء شكر منعم و نعمتهاى منعم و در معناى إيمان كه سزاوار است با آب طلا نوشته شد . در مجلس أبوصَلْت دانشمندان متفقّهه و أصحاب حديث حاضر مىشدند . مرحوم قمى علاوه بر آنكه مقبرهء او را در خارج مشهد نگاشته است ، گويد : همچنين مقبرهاى در محلّى از محلّات قم نزديك جائى كه به درب رى معروف است ، به او منسوب است .
( 2 ) - در نزديكى قبر خواجه أبا صَلْت قبرى است به نام خواجه مراد . و آن قبر هَرثَمَة بن أعْين است . در « تنقيح المقال » ، ج 3 ، ص 291 گويد : آنچه از « عيون أخبار الرّضا » به دست مىآيد ؛ اين مرد ، محبّت تام و اخلاص كاملى به حضرت إمام رضا ( ع ) داشته است ، بلكه ظاهر است كه از شيعيان او بوده و از خواص و أصحاب أسرار آن حضرت بوده است . و مشهور و معروف به تشيع بوده است . هَرثمه در ضمن مطلبى كه بعد از شهادت إمام رضا ( ع ) بيان مىكند ، مىگويد كه : فَإذًا أنا بِالمأمون قد أشرف على فصاح بى : يا هرثمة أ لَيس زعمتم أن الإمام لا يغسله إلّا الإمام مثله ؟ فأين محمّد بن على ؟ فقلت له : يا أمير المؤمنين إنّا نقول : إنّه لا يجب للإمام أن يغسله إلّا إمام مثله ، فإن تعدّى متعدّ فغسل الإمام لا يبطل إمامة لتعدّى غاسله : و لابطلت إمامة الإمام الّذى بعده ، « من در آن وقت ، ناگهان ديدم كه : مأمون به من روى آورد و با صداى بلند فرياد زد و گفت : مگر اينطور نيست كه شما مىپنداريد كه كه إمام را غسل نمىدهد مگر إمام ؟ ! پس محمّد بن على كجاست ؟ ! من به او گفتم : اى أميرمؤمنان ! ما مىگوئيم : واجب نيست براى إمام كه كسى او را غسل دهد مگر إمامى مثل او ! اما اگر شخص متجاوز و متعدّى تجاوز كرد ؛ و إمام را غسل داد ، در اين صورت إمامت آن إمام به واسطهء تعدّى غسل دهنده باطل نمىشود ، و إمامت إمام ديگرى هم كه بعد از اوست باطل نمىشود . » اين عبارت هرثمه ، صريح است در اينكه او شيعه است ؛ و علاوه بر فروع ، از اصول مذهب خود نيز مطلع است . و پس از آنكه مامقانى مطلبى را از « كشف الغمّه » نقل كرده است ، مىگويد : و ليكن بعد از اين همه گفتار ، در ذهن من دربارهء حُسنِ او چيزى خلجان مىكند ، زيرا أهل سيره و تاريخ نويسان ، او را از سرلشگران مأمون به شمار آوردهاند ، و گفتهاند كه : حسن بن فضل او را براى قتال و كشتار با محمّد بن محمّد بن زيد ، مأموريت داد . و در مرتبهء أخير ، او محمّد را زنده با خود گرفت و به نزد مأمون آورد . مأمون او را سمّ داد و مُرد .