قوىّ الاعتقاد و استوار ) است همانطور كه در « ميزان الاعتدال » و غيره آمد است . . . انتهى كلام ابن شهرآشوب .
و بالجمله از احاديث كثيرهاى كه او روايت كرده است ، از آنهائكه أئمّه عليهم السّلام بيان نمىكردند آنها را مگر براى خواصّ از شيعيان خود و از مخلِصين خود ؛ و بدين جهت آنها را روايت نكردهاند مگر خَوَاصِّ خُلِّص از شيعه ، هيچ شبهه و ترديدى در تشيع اين مرد نيست . سپس بعد از بحثى دربارهء بعضى از كلمات بزرگان مطلب خود را به تذييلاتْ خاتمه مىدهد و در تذييل چهارم گويد :
از طرائف رواياتى كه از أبوصَلْت روايت شده است آن حديثى است كه در « كشف الغمّة » آورده است :
او گويد : أبوصَلْت هَرَوى گفت : حديث كرد براى من عَلِى بْنُ مُوسى الرِّضا عليهما السّلام - ( و سوگند به خدا او همانطور كه اسمش رضا بود ، خودش رضا بود ) - از پدرش : مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ، از پدرش : جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، از پدرش : مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٌ ، از پدرش : عَلِى بْنُ الْحُسَين ، از پدرش حُسَيْن ، از پدرش : عَلِى عليهم السّلام كه گفت كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : الإيمَانُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ « 1 » « إيمان گفتار است ؛ و عمل است . »
هامش
( 1 ) - خطيب « در تاريخ بغداد » ، ج 11 ، ص 51 از أبوالحسن دارقطنى آورده است كه : أبوصَلْت از جعفر بن محمّد ( ع ) از پدرانش از پيغمبر ( ص ) حديثى را روايت كرده است كه پيامبر گفت : الإيمان إقرارٌ بالقول و عملٌ بالجوارح الحديث « ايمان عبارتست از إقرار با زبان و عمل با اعضاء و جوارح و بدن » و أبوصَلْت در جعل اين حديث متّهم است ؛ زيرا هيچكس اين حديث را روايت نكرده است مگر آن كس كه از او دزديده است ، پس او ابتدا كنندهء در اين حديث است . انتهى . و ذهبى هم در « ميزان الاعتدال » ج 2 ، ص 616 از دارقطنى دربارهء أبوصَلْت اين عبارت را آورده است كه : و قال الدّارقُطنى : رافضى خبيثٌ متهمٌ به وضع حديث الإيمان إقرار بالقلب ( خ : بالقول ) انتهى . اينهم يكى ديگر از مواردى است كه بر أبوصَلْت ، عامّه ايراد مىگيرند . چون مفاد اين حديث مخالفت مذهب خود آنهاست كه فقط ايمان را اعتقاد قلبى مىدانند فلهذا در اينجا أبوصَلْت را متّهم به جعل اين حديث مىكنند . و اين غلط واضح است ، زيرا أبوصَلْت اين حديث را از حضرت إمام رضا عليه السّلام مُسَلْسَلًا تا رسول خدا روايت مىكند . پس اين حديث مسند است نه موضوع و علّت تفرّد او به اين حديث آن است كه قبل از او كسى اين معنى را از إمامان روايت نكرده است و اين دليل بر مجعوليّت نيست و چه بسيار نظائرى از اين حديث موجود است كه محدّثين خَلَف از إمامان روايت كردهاند كه محدثين سَلَف نكردهاند .