بسيارى ديگر بر همين منوال ، و در كتاب شيخ طوسى ، إعلام به وحدتِ اوست ؛ زيرا شيخ أبوصَلْت را در دو جا ذكر كرده است ، يك بار در باب كنى و ديگر در باب عين با نام او ، و در هر دو جا گفته است : او عامّى است . انتهى كلام شهيد ثانى - ( ره ) - .
و مَوْلَى محمّد باقر وَحِيدِ بِهْبَهانى ( ره ) گويد : رواياتى كه از او صادر شده است ، و در « عُيُون » و « أمَالِى » و غيرهما ذكر شده است ، و صريح و نصّ بر تشيّع اوست ؛ و بلكه از خواصّ شيعه است ؛ بيشتر است از آنكه بتوان آنها را به شمارش در آورد . و علمآء عامّه هم او را شيعه گفتهاند ؛ آنگاه بسيارى از عبارات عامّه را ذكر كرده است .
در اينجا مَامَقانِى گويد : أقُولُ : چگونه ممكن است كه اين مرد شيعه نباشد ، با آنكه مقدار بسيارى از معجزات حضرت إمام رضا عليه السّلام و حضرت إمام جواد عليه السّلام را آورده است ؟ و داستان شهادت حضرت رضا عليه السّلام را حكايت نموده است ؟ ! بلكه از آنچه از صدوق - ( ره ) - در « عيون » در أحوال حضرت رضا عليه السّلام از او نقل شده است ؛ مىتوان استفاده كرد كه او از معتمدين حضرت رضا و از خواص و أصحاب سِرَّش بوده است . آنگاه مامقانى چند روايت را كه در « عيون » روايت شده و نصّ است بر تشيع راوى آن ، كه أبوصَلْت است ، بيان مىكند ، و بعداً مىگويد : و بالجمله شيعى و إمامى بودن أبوصَلْت در نزد كسى كه مراجعه به أخبار و كلمات فريقين از علماءِ شيعه و عامّه بنمايد ؛ همچون آتشى برفراز كوهى كه براى همه مشهود است ؛ واضح و آشكار است ؛ و آنچه از شيخ صادر شده است سهوى از قلم اوست ؛ و از علّامهء استعجال در تصنيف است .
و از جمله كسانىكه به اين اشتباه تصريح كردهاند ابن شَهْرآشُوب است . او گفته است : « آنچه را كه من معتقدم آن است كه : أبوصَلْت إمامى مذهب بوده است ، و گفتار علّامه درباب كنى كه گفته است : عامّى است محل نظر است ، زيرا كه صدوق در « عُيونُ أخبارِ الرِّضا » از او چيزهائى را نقل كرده است كه صريح در آنكه او از خواصّ إماميّه است ، و علاوه بر اين ، من در بسيارى از كتب رجال عامّه ديدهام كه : او را تشنيع مىكنند كه او شِيعىُّ رَافِضىُّ جَلْدٌ ( شيعهء رافضى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٠