تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
است ، و علّامهء حلّى در باب كُنى در قسم دوّم از كتاب « خلاصهء » خود ، از او پيروى كرده و گفته است : او عامّى است و از أصحاب إمام رضا عليه السّلام است ؛ و اين گفتار علّامه ناشى از شتاب او در تصنيف است ؛ زيرا همانطور كه در قسم أوّل او خلاصهء خود شهادت بر توثيق و صحّت حديث او بدون هيچ إشاره و إشكالى در مذهب او داده است ، اين گفتار نصّ بر تشيع اوست . كسىكه كلمات رجال عامّه و خاصّه را مراجعه كند ، يقين پيدا مىكند كه : عَبْدُ السَّلَامُ بْنُ صَالِح أبوصَلْت خُراسَانى هَرَوى يكى است و دو نيست . همان‌طور كه اگر مراجعه به أخبار و عبارات فريقين از شيعه و عامّه از أهل رجال آنها بنمايد ، جَزْم پيدا مىنمايد كه : اين مرد شيعى إمامى اثنا عشرى است ؛ و نسبت عامّى بودن شيخ به او سهوى است كه از قلم او گذشته است ؛ و اينك ما بعضى از عبارات أهل رجال را مىآوريم تا مطلب روشن شود : نَجَاشِىّ گويد : او ثِقَهء و صَحِيحُ الْحَدِيث است ؛ و كتاب « وفات إمام رضا » عليه السّلام از اوست . و اين عبارت نصّ بر تشيع اوست ، چون غمزى و عيبى در مذهب او نياورده ، و إطلاق ثِقه بودن بر او ، دليل بر إمامى بودن اوست . و بعضى از فضلآ چنين پنداشته‌اند كه : إطلاق ثقه كردن بر او دليل بر تشيع او نيست ؛ بلكه گفتار نجاشى كه مىگويد : صحيح الحديث است إشاره به عدم صحّت مذهب اوست . و اين پندار غلط است ، زيرا إنكار دلالت إطلاق وَثَاقَتْ بر تشيع ، ناشى است از آنكه : اصطلاح رجالِ شيعه ، كلمهء ثِقَه را بر إمامى عادل ضابط در روايت فراموش كرده‌اند . و اين ادّعا كه عنوان صحيح الحديث دلالت بر عدم صحّت مذهب دارد ؛ از خيالات سَوْداويه است . آيا نمىبينى كلام ابن طاووس را كه اينك خواهد آمد و آن نص است بر آنكه اين مرد نَقِى الحديث ، و شديد التَّشيع بوده است ؟ و در « تحرير طاووسى » دربارهء او آورده است كه : أبواحمد محمّد بن سليمان كه از عامّه است مىگويد : عبّاس دَوْرِى به من گفت : شنيدم از يحيى بن نعيم ( مراد يحيى بن معين است كه در اين نسخه سهواً به يحيى بن نعيم تصحيف شده است . ) كه