تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
ابن نُمَير ، و فِيدِى ، و ابن مُعِين را كه ترجمهء أحوال آنها را در « تهذيب التّهذيب » ذكر كرده است ، و جميعاً متّصف به جلالت و عظمت و أمانت در نزد عامّه هستند ، إنكار كند ؛ و آنها را به كذب و دروغ نسبت دهد ؟ ! حكم به مجعوليّت حديث و إنكار آن ، از موازين علميّه بيرون است ؛ و غير از زورگوئىهاى پرچم‌داران حكومت امَوى و برافراشتگان باطل ، و قيام كنندگان در برابر حقّ چيزى نيست . حديثى كه با شواهد قطعيّه تأييد مىشود ؛ و معروف در نزد نفوس منقاد و تسليم أخبار و روايات واردهء از صاحب شريعت مىباشد ؛ مسيرى غير از اين سخن دارد . و از تمام مطالب كه بگذريم ؛ و رجال آن را ضعيف و غير موثّق فرض كنيم ؛ معذلك ضعف سند غير از مجعول بودن آن است ، و ملازم آن هم نيست . آرى اگر حديثى ضعيف السَّند باشد ؛ و مؤيّد به دليل قطعى نباشد ؛ اگر حديثى كه در مفاد با آن معارض باشد ، وارد نشده باشد ، بايد در آن توقّف كرد ، نه حكم به مجعوليّت آن نمود ، و نه بر حجّيّت آن . پس به كدام قاعدهء اصولى مىتوان اين حديث را موضوع شمرد ، و إنكار كرد ؟ فقط گناه اين حديث آن است كه در فضيلت إمام مظلومان ، و صاحب ولايت كبراى أنام كه خانه نشين شده است ، وارد شده است . گناه اين حديث مفاد آن است كه راه سعادت و پيروزى و انسانيّت و شرافت علم و واقعيّت را منحصر در راه شهر علم و دانش مىشمارد ، و صريحاً إعلام مىدارد كه : وَ عَلِىٌ بَابُهَا

گناه أبوصَلْت نزد مشايخ عامّه ، تشيّع اوست

أبوصَلْت هَرَوى يكى از راويان اين روايت است ، و براى خاطر آنكه او شيعهء با فهم و قوىّ و قدرتمندى در بحث بوده است ؛ « 1 » و با آنكه او در نزد علماءِ عامّه
هامش
( 1 ) - ذهبى در « ميزان الاعتدال » ، ج 2 ص 616 در تحت شمارهء 5051 ترجمهء أحوال عبد السّلام أبوصَلْت هروى را ذكر كرده است ؛ و گفته است : عبد السّلام بن صالح أبوصَلْت الهروى الرّجل الصّالح ، إلّا أنَّه شيعى جَلْدٌ « او مردى صالح بوده است ، بجز آنكه شيعهء قوى الإرادة و شديد الاعتقاد بوده است . » از حمّاد بن زيد و أبى معاويه و عَلِىّ الرّضا ( ع ) روايت مىكند . و پس از كلام أبوحاتم كه : لَم يكن عندى بصدوق . و از كار انداختن أبوزرعه حديث او را ، و گفتار عُقَيلى كه : رافضى خبيث ، و گفتار ابن عدى كه : متَّهمٌ ، و گفتار نَسائى كه : لَيْس بثقة و گفتار دارقطنى كه : رافضى خبيثٌ متّهمٌ به وضع حديث الإيمان -
امام شناسى (فارسى) — صفحة 116 | السيد محمد حسين الطهراني