خواهند شد . »
و نيز آنجا كه گويد :
لَمْ يزِدْهُ كشْفُ الْغِطَآءِ يقِينًا * بَلْ هُوَ الشَّمْسُ مَا عَلَيهِ غِشَآءُ
« براى على ، برداشته شدن پردههاى غيبى ، موجب زيادى يقين او نمىشود . بلكه او خورشيد است كه بر روى آن حجابى نيست . »
در شرح تمام اين أبياتِ بوصِيرىّ ، ابن حَجَر ، روايت أنَا مَدِينَةُ الْعِلْم را آورده است ؛ و آن را از روايات حسنه شمرده است ؛ و نيز در كتاب « تَطْهِيرُ الْجَنان » كه در حاشيه « الصَّواعِق » به طبع رسيده است ، در ص 74 آن را آورده و حَسَن شمرده است ، و در كتاب « الْفَتاوَى الْحَدِيثَة » ص 126 أيضاً به همين منوال ؛ و در ص 197 گفته است : هُوَ حَدِيثٌ حَسَنٌ ، بلكه حاكم گفته است : حَدِيثٌ صَحِيحٌ .
و از جمله حافظ شيخ عبد الرّؤف بن تاج العارفين مناوىّ شافعىّ متوفّى در 1031 است كه آن را در « فَيضُ الْقَدير » شرح « جامع الصَّغير » ج 3 ، ص 46 ؛ و در « التَّيْسِير » شرح « جامع الصَّغير » آورده است ؛ و در اوّل گويد :
مصطفى صلّى الله عليه و آله و سلّم شهرى بود كه جامع جميع معانى تمام ديانتها بوده است ، و هر شهرى ناگزير بايد درى داشته باشد . مصطفى خبر داد كه درش على است كرَّم اللهُ وَجْهَهُ ؛ كسىكه از طريق على بيايد ، داخل در مدينه مىشود ، و كسىكه از پيمودن اين طريق تخطّى كند ، طريق هدايت را خطا نموده است .
به اعلميّت على ، موافق و مخالف ؛ و دشمن و دوستِ هم سوگند ، شهادت دادهاند .
كلَابَاذِى در حديث تخريج كرده است كه : مردى از معاويه دربارهء مسألهاى پرسيد : معاويه گفت : از على بپرس ! او از من أعلم است ! آن مرد گفت : من پاسخ تو را مىخواهم !
معاويه گفت : وَيحَك كرِهْتَ رَجُلًا كانَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ يغُرُّهُ بِالْعِلْمِ غَرّاً .
« واى بر تو ! مردى را ناپسند دارى كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، مانند پرندهاى كه دانه به دهان جوجهء خود مىگذارد ، او را از علم خود اشراب كرده است ! »
و بزرگان از أصحاب رسول خدا بدين مطلب معترف بودهاند ، و عُمَر هر وقت در