و از جمله شهاب الدّين أبوالفضل أحمد بن على ، مشهور به ابن حَجَرِ عَسْقَلانِى متوفّى در 852 است كه آن را در « تَهْذِيبُ التَّهْذِيب » ج 7 ، ص 337 آورده است . و در « لِسان الميزان » گويد : براى اين حديث طريق بسيارى است كه حاكم در « مستدرك » آورده است ؛ و كمترين حالات آن آنست كه بگوئيم : براى اين حديث أصلى بوده است ، و بنابراين سزاوار نيست كه دربارهء آن به وَضْع و جَعْل سخن گفت .
و از جمله نور الدّين على بن محمّد بن صَبَّاغ مالكىّ مكّى متوفّى در سنهء 855 است كه آن را در كتاب « الْفُصُولُ المُهِمَّة » ص 18 آورده است .
و از جمله شمس الدّين محمّد بن يحيى جيلانى لاهيجى نور بخش است كه در « مَفَاتِيحُ الإعْجَازِ » در شرح « گلشن راز » كه در سنهء 877 آن را تأليف كرده است ، آورده است .
و از جمله حافظ جلال الدين عبد الرّحمن بن كمال الدين سُيوطىّ متوفّى در 911 است كه آن را در « الْجَامِعُ الصَّغِير » ج 1 ، ص 374 و در بسيارى از تأليفات ديگرش آورده است ؛ و در بسيارى از آنها حكم به حُسْن آن كرده است و در « جَمْعُ الْجَوَامِع » چنانكه در ترتيب آن ج 6 ، ص 401 آورده است ، حكم به صحّت آن نموده است ؛ و در آنجا گفته است كه : من مدّتها دربارهء اين حديث حكم به حُسْن مىنمودم ، و آن را روايت حَسَنه مىدانستم ؛ و در پاسخ سؤالات به حُسْنِ حديث جواب مىگفتم ؛ تا آنكه به تصحيح ابن جرير حديثى را كه از على روايت كردهاند ، و به تصحيح حَاكم حديثى را كه از ابن عبّاس روايت كردهاند ؛ واقف شدم . بنابراين از خدا طلب خير كردم و جازم شدم بر آنكه : اين حديث از مرتبهء حَسَنَه بودن ، به مرتبهء صَحيِحهَ بودن ، ارتقآ يافته است ؛ و الله أعلم .
و از جمله فضل بن روزبهان ، اين حديث را در رَدّ بر كتاب « نَهْجُ الْحَقّ » علّامهء حِلّى آورده است و بدون هيچ گونه اشكالى در سند آن از أحاديث متَسالَمٌ عليه بشمار آورده است .
و در ردّ احتجاج علّامه به أعلميّت أمير المؤمنين به دو حديث : أقْضَاكُمْ عَلِىٌ ، و أنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ از طريق تِرمَذىّ ، چنين گفته است كه : و أمّا آنچه را كه مُصَنِّف از
امام شناسى (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٣