و طبرى در تاريخ خود با آنكه جملهء وَصِيىٍّ وَ خَلِيفَتِى فيكُم را ذكر كرده است . « 1 » ولى در تفسير خود اين روايت را بعينها از جهت سند و متن آورده است ؛ و تمام قصّه را مفصّلًا ذكر كرده است ؛ مگر آنكه بهجاى لفظ وَصِيى وَ خَلِيفَتِى فيكُمْ ؛ لفظ كَذَا و كَذَا گذارده است « 2 » و بهدينصورت حديث را مسخ كرده است .
و عبارت او اينطور است قَالَ : فَأيكُمْ يوَازِرُنى عَلَى هَذَا الأمر عَلَى أَن يكُونَ أخِى وَ كَذَا وَ كَذَا . و در كلام أخير رسول الله نيز گفته است : ثُمَّ قَالَ : إنَّ هَذَا آخِى وَ كَذَا وَ كَذَا .
و به پيروى از اين جنايت و خيانت ؛ ابن كثير دمشقى در « البَدايَة و النّهاية » « 3 » و همچنين در تفسير خود « 4 » بهجاى آن دو كلمهء وَصِيى وَ خَلِيفَتِى فِيكُم لفظ كَذَا وَ كَذَا آورده است .
ملاحظه كنيد كه اين أعلام تاريخ ؛ و حديث و تفسير ؛ با اين دزدىهاى آشكارا ؛ چه جنايتى را به نسل بشر و أعقاب و أخلاف آنها وارد مىكنند ؟ و چگونه چهرهء حقيقت را مىپوشانند ؟ و با ننگ و تزوير ؛ و با خدعه و حيله ؛ مىخواهند مذهبى ساختگى در برابر مذهب أهل بيت سرپا دارند .
و جنايات محمّد حُسَين هَيكَل : وزير فرهنگ اسبق مصر و سردبير مجلّهء الأهرام ؛ را نيز در طبع أوّل مجلّد كتاب حَيات مُحَمَّد ؛ و نيز در طبع ثانى آن ديديم . « 5 »
و از اينجا بهدست مىآوريم كه أهل تسنن كه به خلفاى جور اعتقاد دارند .
هامش
( 1 ) - « ؛ تاريخ طبرى » طبع مطبعهء استقامت ؛ ج 2 ؛ ص 62 و 63 .
( 2 ) - « تفسير طبرى » ج 19 ؛ ص 74 .
( 3 ) - « البداية و النّهاية » ج 3 ؛ ص 40 .
( 4 ) - « تفسير ابن كثير دمشقى » ج 3 ؛ ص 351 .
( 5 ) - « حيات محمّد » ص 104 در طبع اوّل جملهء فَأيّكم يوازرنى هذا الأمر و أن يكون أخى و وصيٍّى و خليفتى فيكم را آورده است ولى در پاسخ أميرالمؤمنين « عليه السّلام » گفتار پيغمبر را كه فأنت أخى وصيٍّى و وارثى و خليفتى فيكم را حذف كرده است ؛ و در طبع دوّم بهطور كلّى آنچه را كه راجع به أميرالمؤمنين است كه : لكنّ عليّاً نَهَضَ و ما يزال صبيّاً دون الحُلُم و قال : أنا يا رسول الله عَوْنُك ؛ أنا حرب على من حاريت فابتسم بنو هاشم و قَهْقَه بعضهم و جعل نظرهم ينتقل من أبىطالب إلى ابنه را حذف كرده است .