نفع شما به خدا ايمان آورند ؛ در حالىكه گروهى از آنها كلام خداوند را شنيدند ؛ و پس از آن آنرا تحريف كرده با آنكه تعقّل نموده و حقيقت معناى آنرا دريافته بودند ؟ »
اين آيات گرچه دربارهء خصوص يهود نازل شده است ؛ و ليكن روح و جان آن شامل تمام كسانى مىشود كه : آيات خدا را تحريف كنند از هر ملّت و مذهب . و بهخوبى شامل حال علماء و رؤسائى مىشود كه : در كلمات خدا و قوانين و آداب و رسوم الهيّه تغيير مىدهند ؛ و يا به حذف و إسقاط لفظ خليفتى من بعدى و يا خليفتِى فيكُم و يا خليفَتِى و امثالها ؛ مىخواهند إمارت و خلافت را از مَقّرِ مُستقرّ و مكانِ مكين خود : قطب عالم و إمام زمان خود : مولى الموالى أمير المؤمنين عليه أفضل صلوات المصلّين تغيير دهند ؛ و به أمثال أبوبكرها ؛ و عمرها و عثمان ها ؛ و معاويهها ؛ و هَلُمّ جرّاً سلسلهء ملوك بنىاميهّ و بنى عباس تحويل دهند .
اين چه خيانت عظيمى و گناهى نابخشودنى است ؟ اين چه سبقت و پيش افتادن در كلمهء خدا از كلمهء خداست ؟ اين چه قسم درد دين و شريعت است ؟ اين چگونه حمايت از بشر و بشريّت است ؟
گفتار أبوجعفر إسكافىّ در تحريف روايات وارده دربارهء على
ابن أبىالحديد شارح معتزلى ؛ كلامى را از استاد خود و شيخ خود أبوجعفر إسكافى در ردّ كتاب « عثمانّيّهء » جاحِظ ؛ راجع به تفصيل مولى الموالى أميرالمؤمنين عليه صلوات الله الملك القيوم نقل مىكند كه شايان دقّت است : اين ابىالحديد از إسكافى پس از آنكه يكايك از دليلهاى جاحظ را در أفضليت أبوبكر و در سبق إسلام او باطل مىكند ؛ و إثبات مىكند كه : اين روايات ساختگى و مجعول است ؛ در خاتمه مطلبى را به شرح زير بيان مىكند :
شَيخ ما أبُوجَعْفَر إسْكافى گفت : اگر جهالت و محبّتِ تقليد در مردم غلبه نداشت ؛ ما نيازى به نقض و ردّ آنچه را كه در كتاب « عثمانيّهء » آورده است ؛ نداشتيم ؛ زيرا همهء مردم مىدانند كه : قدرت و سلطنت اختصاص به گويندگان آنها دارد ؛ و هر كس مقام و مرتبه و علوّ درجهء مشايخ ؛ و علماء و رؤساء و أمراء و ظهور كلمه ؛ و نفوذ گفتار ؛ و غلبهء قدرت و سيطرهء آنها را دريافته است ؛ كه بدون پروا و بدون هيچ ملاحظهاى به مقاصد خود مىرسند ؛ و جايزه و پاداش براى كسى