تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
أميرالمؤمنين « عليه السّلام » از إمامت و ولايت و خلافت و وزارت ، باقى نمىگذارد ؛ براى شرح و تفصيل سخن و نكات واردهء در حديث منزله مىگوئيم : در اين حديث به نحو عموميّت و استيعاب ، همگى منازل و مقامات هارون براى أميرالمؤمنين « عليه السّلام » غير از اخُوَّت كه معلوم است خارج است ؛ و غير از نُبُوَّت كه خود رسول الله آن‌را إخراج كرده است ؛ ثابت و مقرّر شده است . و از جملهء مقامات هارون ، إمامت و رياست بر امَّت در زمان غيبت موسى ، در رفتن به كوه طور ؛ و از جمله خلافت و عنوان جانشينى و وزارت كه همان مقام دوّمى است در ميان جميع امَّت ، چه در حيات و چه در ممات ، در صورت فرض بقاءهارون بعد از موسى ، مىباشد ؛ و جميع اين مقامات با نصّ صريح عموميّت حديث منزله از وزارت و معاونت مختصّه در أمر نبوّت ، و از إمامت و ولايت ، و از خلافت و عنوان قائم مقامى ، چه در حيات و چه بعد از ارتحال رسول خدا براى أميرالمؤمنين علىّ بن أبىطالب ثابت است . و اين استيعاب و استغراقِ مفاد حديث نسبت به تمامى منازل از دو جهت به دست مىآيد : أوَّل : از جهت إجراء مقدّمات حكمت در لفظ مَنْزِلَه همچنان‌كه در فنّ اصول فقه از آن بحث مىشود . بدين طريق كه اگر از لفظ منزله ، منزلهء خاصّى مراد باشد ، مانند خصوص وزارت ، و يا خصوص إمامت و غيرهما ، بايد بيان شود ؛ و گرنه لازم مىآيد بيان مطلق و عدم بيان قيد آن با فرض لزوم قيد و ارادهء مُقَيّد بما هو مُقَيّد . و اين گونه تلفّظ از شخص حكيم غلط است . و اگر مراد از منزله ، منزلهء مخصوصى نباشد ؛ بلكه به نحو مهمله يعنى يكى از منازل غير معيّن ، هر چه باشد ، بوده باشد ؛ اين‌گونه تلفّظ نيز هَذَر و عَبَث است ؛ و شخص حكيم هَذْيان نمىگويد ؛ و هَذراً و عَبَثاً نمىگشايد . پس بنابر اين بناچار بايد از لفظ منزله جميع منازل را إراده كرده باشد ، و هو المطلوب . دوّم : آنكه استثناء ، عبارت است از إخراج معنى و يا چيزى كه اگر إخراج نمىشد ، در جملهء مستثنى منه به طور عموم وارد شده بود . يعنى خروج از معناى عامّ