تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
و اگر كسى بگويد : اين حديث منزله ، إثبات مقامات هارون را براى علىّ بن أبىطالب مىكند ؛ و چون مىدانيم كه هارون فقط در زمان حيات موسى ، خليفهء او در غيبت او بوده است ؛ نه بعد از رحلت موسى ؛ زيرا كه او زودتر از برادرش موسى ، بدرود حيات گفته است ؛ بنابر اين بدين حديث إثبات خلافت أمير المؤمنين « عليه السّلام » را بعد ارتحال رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » نمىتوانيم بكنيم ! در پاسخ گوئيم : از اين حديث منزله ، إثبات جميع منازل هارون را نسبت به موسى براى أمير المؤمنين نسبت به رسول الله مىكنيم ؛ و در اينجا دو وصف : يكى تعليقى ، و ديگرى تحقيقى براى هارون ثابت است : وصف تعليقى آن‌است‌كه بگوئيم : يكى از مقامات هارون اين‌است كه اگر زنده بوده ، بعد از حضرت موسى خليفهء او بود ؛ و اين وصف تعليقى براى علىّ بن أبىطالب نيز هست . يعنى در صورت حيات او پس از رسول خدا خليفهء او مىباشد . غاية الامر در هارون موضوع و شرط اين قضيّهء شرطيّه ، متحقّق نشد يعنى زنده نبود ؛ و در علىّ بن
هامش
- است : و لحديث المنزلة المتواترة . و شارح قوشچى در شرح آن گفته است : بيان اين دليل آن‌است‌كه بگوئيم : منزله اسم جنس مضاف است و دلالت بر عموم دارد مانند معرّف به الف و لام ، به دليل صحّت استثناء ؛ و چون نبوّت‌استثناء شود بقيّهء مناصب براى هارون عليه السلام باقى مىماند و از جمله آن است كه خليفه او باشد و متولىّدر امور و متصرّف در مصالح عامّه و رئيس مفترض الطّاعه در صورت حيات او پس از موسى « عليه السّلام » بوده باشد ؛ زيرا كه سزاوار مقام نبوّت نيست كه اين درجهء رفيعهء ثابته در حال حيات موسى با وفات او از بين برود ؛ و چون تصريح شده است كه نبوّت نمىباشد ؛ بنابر اين جز با طريق إمامت نخواهد بود . آنگاه در صدد جواب بر آمده است و به وجوه غير صحيح پندارى خواسته است اين حقيقت را بپوشاند از جمله آنكه گفته است : اين روايت خبر واحد است و در مقابل إجماع بر خلافت شيوخ ثلاثه قيام ندارد ؛ و در آخر گفته است ؛ و بعد الَّلتيا والَّتى اين حديث دلالتى بر نفى إمامت سه خليفهء قبل از على « عليه السّلام » نمىكند . و پس از بحث كافى كه ما نموديم معلوم شد كه نه تنها حديث قطعى الصّدور و متواتر است ؛ بلكه ما فوق حدّ تواتر است چنان كه اگر به حديث متواترى بخواهيم مثال بزنيم بايد به اين حديث مثال بزنيم ؛ و از همه خنده‌آورتر همين كلام أخير اوست كه اين حديث ولايت و إمامت علىّ را إثبات مىكند ؛ و اين منافات با خلافت خلفاى ثلاثهء پيشين ندارد ؛ زيرا كه ما هم مىگوئيم : علىّ خليفه و امام است ، غاية الامر در رتبهء چهارم . و نظير همين گفتار مضحكم را نيز در حديث متواتر غدير ديديم . فسبحانك ما اضْيقَ الطُّرَق عَلَى مَنْ لم تكن دليله .