« اگر جماعتى ازامَّت من ، راجع به تو نمىگفتند آنچه را كه مسيحيان دربارهء مسيح بن مريم مىگويند ؛ من امروز راجع به تو سخنى را مىآوردم ؛ كه بعد از آن بر هيچ گروهى عبور نمىكردى ، مگر آنكه خاك زير گامهايت را ، و زيادى آب وضويت را بر مىداشتند ؛ و با آن طلب شفا مىنمودند ؛ و ليكن همين قدر براى تو بس است كه : تو از من هستى ؛ و من از تو هستم ! تو از من إرث مىبرى ، و من از تو إرث مىبرم ! و نسبت تو با من مثل نسبت هارون است با موسى ، به غير از آنكه بعد از من پيغمبرى نيست ! و تو هستى كه ذِمّهء مرا أدا مىكنى و بر سُنَّت من جنگ مىنمائى .
مقام سوّم از حديث منزله ، در وقت بستن درهاى مسجد است غير از دَرِ على
مقام و موطن سوّم در وقتى است كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » دستور دادند : تمام دَرهاى خانههاى اصحاب را كه به مسجد رسول خدا باز مىشد ، ببندند ؛ و مسدود كنند مگر دَرِ خانهء علىّ بن أبى طالب « عليه السّلام » را ؛ زيرا تا آن زمان خانههائى كه در أطراف مسجد بود يك درش به درون مسجد باز مىشد .
و هيچكس حق ندارد . با حال جنابتدر مسجد بيايد ، و يا نكاح و آميزشكند ، و اينأمر بر همهء امّت حرام استغير از علىّبن ابيطالب رسول خدا فرمود : تمام اين درها حتّى دَرِ خانهء عمويش عبّاس و حمزهء سيد الشهداء بايد بسته شود .
اين أمر بر بعضى گران آمد ؛ زيرا دَرِ خانه أبوبكر و حتّى عبّاس را هم بستند ؛ پيامبر فرمود : نه من آنها را از مسجد بيرون كردهام ، و نه من علىّ را باقى گذاردهام ؛ خداست كه آنها را إخراج كرده و على را داخل كرده است .
در « غاية المرام » از ابن بابويه با سند متّصل خود از معروف بن خرَّبوذ ، از أبوطُفَيل ، از حُذَيفة بن اسَيد غفارىّ روايت كرده است كه : « إنَّ النَّبِى « صلّى الله عليه و آله و سلّم » قَامَ خَطِيباً فَقَالَ : إن رِجَالًا لَا تَجِدُونَ فِى أنْفُسِهِم أنْاسْكِنَ عَلِياً فِى الْمَسْجِدِ
هامش
- « غاية المرام » ص 115 و ص 116 شمارهء 60 ، از خوارزمى در فضائل خود ؛ و نيز از كتاب « المناقب الفاخرة » و از طريق خاصّه از شيخ صدوق ؛ و همچنين از « بحارالأنوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 241 و ص 242 روايت كردهايم .