كداميك از مصائب و حوادث مؤلِم مىتوانم اجتناب كنم و از شدّت آنها بكاهم ؛ آن مصائبى كه در زمرهء نوائب روزگار تا زنده هستم ؛ يار و أنيس من خواهد بود ؟ !
13 - آيا از فقدان پدرم ؟ و يا از غصب حقِّ شوهرم ؟ و يا شكستن استخوان پهلويم ؟ و يا از سقِط بچّه در شكمم ؟
14 - و يا از ربودن ميراث من ؟ و بخشش و نحلهاى كه پدرم نمود ؟ و يا از ناديده گرفتن اين قوم حقِّ مرا در حالى كه مرا مىشناختند ؟
15 - اى پدر جان دو فرزند يتيمت : حسن و حسين را مقهور كردند و من از ايشان حقِّ خودم را خواستم ؛ و مرا راندند و مطرود نمودند .
بارى اينك بحث را در مقام و موطن اوّل از مواقِب و مواطن چهارده گانهاى كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در آنها حَدِيثِ مَنْزِله را بيان كردند به پايان مىبريم ؛ و بحث را در مواطن ديگر مىبريم . و چون بحث دربارهء اين حديث در موطن أوَّل بهطور مُسْتَوفى انجام شد ؛ و از هر جهت أطراف و جوانب مسئله بررسى شد ؛ ديگر بحث را در ساير مواقف و مواطن به طور اختصار و اقتصار فقطّ از خود حديث و ورود آن ؛ در آن موطن آورده و از بحث در جوانب و منضمّات آن مسئله خوددارى مىنمائيم . « 1 »
هامش
( 1 ) - صاحب بن عبّاد قصيدهء غرّائى در مناقب و فضائل أميرالمؤمنين « عليه السّلام » سروده است كه تمام أبيات آن به سؤال و جواب ترتيب داده شده است و أوّلش اين بيت است :قالت : فمن صاحب الدين الحنيف اجبْ ؟ * فقلت : أحمد خير السّادة الرُّسل
قالت : فمن بعده تُصفى الولاء له * قلت : الوصى الّذى أربى على زجل« گفت : بنابر اين صاحب دين حنيف إسلام كيست ؟ جواب مرا بده . گفتم : أحمد است كه بهترين بزرگواران پيامبران است . گفت بنابر اين بعد از او كيست كه مقام ولايت براى او برگزيده و خالص باشد ؟ گفتم : وصىّ او كه مقام و منزلتش از ستارهء زُحَل بالاتر آمده است » . تا مىرسد به اين بيت كه :قالت : فيوم حُنين من فرا و بَرا * فقلت : حاصد أهل الشرك فى عجَل« گفت : پس در روز جنگ حنين كه بود كه كافران را گردن زد و پوست كند ؟ گفتم : همان كه ريشه كن كنندهء مشركان به سرعت بود . »قالت : فمن شبه هارون لنعرِفه ؟ * فقلت : من لم يحُل يوما و لم يزُل« گفت : پس شبيه هارون در اين امّت كيست تا ما او بشناسيم ؟ گفتم : آنكه حتّى يكروز هم از