وَ الْقَاطِعِينَ ارَكَةً كَيمَا تَقِى * بِظِلِّ اوْرَاقٍ لَهَا وَ غُصُون 3
وَ مُجَمِّعِى حَطَب عَلَى الْبَيت الَّذِى * لَمْ يجْتَمِعْ لَوْلَاهُ شَمْلُ الدِّينِ 4
وَ الْهَاجِمِينَ عَلَى الْبَتُول بِبَيتِهَا * وَ الْمُسْقِطِينَ لَهَا اعَزَّ جَنِينِ 5
وَ الْقائِدِينَ إمامهُم بِنِجَادِهِ * وَ الطُّهْرُ تَدْعُو خَلْفَهُ بِرَنِينِ 6
خَلوُّا ابْن عَمَى اوْلَا كْشِف فِى الدُّعَا * رَاْسىِ وَ اشْكُو لِلإلَهِ شُجُونِى 7
مَا كَانَ نَاقَة صَالِحٍ وَ فَصِيلُهَا * بِالْفَضْلِ عِنْدَ اللهِ إلَّا دُونِى 8
وَ دَنَتْ إلَى الْقَبْرِ الشَّرِيف بِمُقْلَةٍ * عَبْرَى وَ قَلْبٍ مُكْمَدٍ مَحْزُونِ 9
قَالَتْ وَ اظْفَارُ الْمُصَابِ بِقَلْبِها * غَوْثَاهْ قَلَّ عَلَى الْعُداةِ مُعِينِى 10
أبَتَاهْ هَذَا السَّامِرِىُّ وَ عِجْلُهُ * تُبِعَا وَ مَالَ النَّاسُ عَنْ هَارُون 11
أىَّ الرَّزَايا أتَّقِى بِتَجَلُّدِى * هُوَ فِى النَّوَائِبِ مُذْ حَييتُ قَرِينى 12
فَقْدِى أبى ؛ أمْ غَصْبَ بَعْلِى حَقَّهُ * أمْ كَسْرَ ضِلْعِى امْ سُقُوطَ جَنِينِ 13 « 1 »
امْ اخْذَهُمْ إرتى وَ فَاضِلَ نِحْلَتِى * أمْ جَهْلَهُمْ حَقَّى وَ قَدْ عَرَفوُنِى 14
قَهَرُوا يتيمَيكَ الْحُسَينَ وَ صِنْوَهُ * وَ سَألْتُهُمْ حَقِّى وَ قَدْ نَهَرُونِى 15
1 - به ياد مىآورم نهضت داران و جستن كنندگان براى ستم رسانيدن به آل محمّد را ؛ در حالىكه محمّد هنوز كفن نشده بود ؛ و به روى زمين افتاده بود . گذشتند . با عصاى آنحضرت در ميان دريا دوازده راه خشكى پيدا شد ؛ و هر كدام از أسباط يعنى فرزندان هر سبط از أسباط دوازده گانه ؛ كه دوازده پسر حضرت يعقوب بودند ؛ از يك راه بخصوص عبور كردند . و بعد از عبور نيز مىترسند كه مبادا فرعونيان بر آنها هجوم كنند ؛ و بعضى در قوهّ خياليّه خود نمىتوانستند غرقه شدن فرعون را با آن جلال و عظمت و ابَّهَت تصوّر كنند كه خداوند به دريا أمر كرد تا جَسَد او را به ساحل اندازد ؛ و موجب ديدار و عبرت همگان گردد .
همين كه بنى إسرائيل از دريا
هامش
( 1 ) - سيّد مرتضى علم الهدى در « تلخيص الشافى » ، ج 3 ، ص 156 گويد : و ممّا انكر عليه : ضربهم لفاطمة « عليها السّلام » و قد روى انّهم ضربوها بالسياط . و المشهور الّذى لا خلاف فيه بين الشيعة : ان عمر ضرب على بطنها حتّى اسقطت فسمّى السقط مُحْسِناً ، و الرواية بذلك مشهورة عندهم ، و ما ارادوا من إحراق البيت عليها - حين التجا إليها قوم ، و امتنعوا من بيعته . « و از جمله چيزهائى كه برأبوبكر زشت و ناروا دانستهاند ، زدن ايشان است فاطمه « عليها السّلام » را ، و تحقيقاً روايت شده است كه : ايشان فاطمه را با شلّاق زدند . و در تاريخ مشهورى كه در آن بين شيعه خلاف نيست ، آناستكه عمر بر شكم فاطمه زد تا آنكه جنين خود را سقط كرد ، و آن جنين را مُحْسِن ناميدند . و روايات وارده در اين موضوع در بين شيعه مشهور است . و از آن جمله چيزهائى كه زشت و نارواشمردهاند آناستكه : چون گروهى در خانهء فاطمه متحصّن شدند و بدانجا ملتجى شده ، و از بيعت امتناع كردند ، خواستند خانه را به روى فاطمه آتش بزنند . » آنگاه گويد : و هيچكس را چنين قدرتى نيست كه بتواند روايات واردهء در اين موضوع را إنكار كند ، زيرا ما روايت واردهء از طريق عامّه را از بلاذُرىّ و غير او آورديم ، و روايت شيعه در تحقّق اين موضوع مستفبض است و كسى در آن خلاف نگفته است .