تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
« در اين حال علىّ خود را به روى قبر پيغمبر انداخت ؛ و صيحه مىزد ؛ و با صداى بلند گريه مىكرد ؛ و فرياد مىزد : إى فرزند مادرم اين جماعت مرا ضعيف و بىيار و معين پنداشتند ؛ و بر من غلبه كردند و مرا تنها گذاشتند ؛ و نزديك بود كه مرا بكشند ! » اين جمله خطابيّه و عرض او به رسول خدا ؛ همان جمله اعتذاريّهء هارون است به برادرش موسى . مجلسى بعد از حكايت استدلال و بحث مفصّل صدوق و سيّد مرتضى در پيرامون اين حديث مبارك ( حديث منزله ) مىگويد : و اينك من مىگويم : بر هر شخص با انصافى بعد از اطّلاع بر أخبارى را كه ما ذكر كرديم ؛ و بعد از اطّلاع بر قرائنى كه در اين أخبار بود ؛ و دلالت داشت بر اينكه مراد از اين استخلاف همان‌است كه بيان نموديم ؛ و در گفتار اين دو فاضل بزرگوار گذشت ؛ پوشيده نيست كه مدلول اين حديث صريح است در نصّ بر إمامت و خلافت عامّهء أميرالمؤمنين « عليه السّلام » ؛ به خصوص وقتى كه قرائن ديگرى به آن ضميمه شود ؛ مثل روايت مشهورى كه دلالت دارد بر آنكه هر چه از وقايع و حوادثى كه در بنى إسرائيل واقع شده است در اين امّت حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْل « بدون هيچ تفاوت ؛ مانند دو لنگه كفش كه مشابه يكديگرند » واقع مىشود ؛ و در اين امّت حادثه‌اى كه شبيه قصّهء هارون و پرستش گوساله باشد ؛ واقع نشده است مگر پس از رحلت پيغمبر
هامش
- بحث از اينكه بيعت أميرالمؤمنين « عليه السّلام » با أبوبكر اختيارى نبوده است گفته است : روايت كرده است إبراهيم از عثمان بن أبى شيبه از خالد بن مخلد بجلى كه داود بن يزيد أودى از پدرش از عدّى بن حاتم روايت كرده است كه او گفت : من در نزد أبوبكر نشسته بودم كه على را آوردند ؛ و أبوبكر به او گفت بيعت كن ! على گفت : اگر بيعت نكنم ؟ أبوبكر گفت : أضرب الذى فيه عيناك ! « مى زنم آنچه را كه دو چشم تو در آن واقع است ( يعنى سرت را بر مىدارم ) » على سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : اللهُمَّ اشْهَد . و سپس دستش را دراز كرد و بيعت كرد . و اين مضمون به طرق مختلفى روايت شده است . و با الفاظى كه متقارب المعنى هستند كه على « عليه السّلام » چون او را بر بيعت مجبور كردند و از تقاعد بر حذر داشتند ؛ مىگفت :ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. و اين جملات را مكرّرا مىگفت و پيوسته مىگفت .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 401 | السيد محمد حسين الطهراني