تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
و آله و سلّم » به هزاران مرتبه سخت‌تر و مشكل‌تر از مصائب هارون ؛ به انحراف و كجروىهاى لواداران اعوجاج و كژى مبتلا شد ؛ و در برابر قرآن و سنّت و منهاج رسول الله ؛ و وصيّت به خلافت بلافصل او براى تمامى امّت ؛ سَامِرىّ و عجل او قيام كردند ؛ و اكثريّت امّت هَمَجُ رَعَاع را به دنبال خود كشيدند ؛ و آن‌حضرت را مانند جَمَل مَخشوش « 1 » به مسجد بردند ؛ و با شمشيرِ از غلاف برون آمده ؛ در برابر او ايستادند ؛ كه بايد تسليم شوى ! و بيعت كنى ! و اين حكومت را إمضاء بنمائى ! و خود و يارانت و خاندانت همگى در تحت إمارت و حكومت اين خليفه انتخابى بلكه نه انتخابى كه انتصابى به مكر و خدعه درآئى ! و عِلْم و شرف ؛ و فضيلت ؛ و سبقت در إسلام ؛ و سابقه جهاد ؛ و هجرت ؛ و وصايت بر خلافت و أعلميّت به كتاب خدا و سنّت و اخوَّت با رسول خدا ؛ و حديث منزله ؛ و حديث ولايت ؛ و حديث ثقلين ؛ و ساير أحاديثى كه در اين مقام از رسول خدا در مواطن و مقامات عديده وارد شده است ؛ هيچ و هيچ مطرح نيست ؛ و ارزش ندارد ؛ و در اين گيرودار و بازار گرم خريدار ندارد . فقطّ يك مسئله وجود دارد و بس ؛ و آن اينكه اگر بيعت نكنى ؛ و در فكر و انديشه و إراده و اختيار و سرمايه‌هاى وجودى تسليم اين خليفه نشوى ؛ ترا مىكشيم ! و با اين شمشير سر از بدنت بر مىداريم . ابن ابىالحديد گويد : گذشتند . با عصاى آن‌حضرت در ميان دريا دوازده راه خشكى پيدا شد ؛ و هر كدام از أسباط يعنى فرزندان هر سبط از أسباط دوازده گانه ؛ كه دوازده پسر حضرت يعقوب بودند ؛ از يك راه بخصوص عبور كردند . و بعد از عبور نيز مىترسند كه مبادا فرعونيان بر آنها هجوم كنند ؛ و بعضى در قوهّ خياليّه خود نمىتوانستند غرقه شدن فرعون را با آن جلال و عظمت و ابَّهَت تصوّر كنند كه خداوند به دريا أمر كرد تا جَسَد او را به ساحل اندازد ؛ و موجب ديدار و عبرت همگان گردد . همين كه بنى إسرائيل از دريا ثُمَ دَخَلَ عُمَرُ فَقَالَ لَعَلىِّ : قُمْ فَبَايِعْ فَتَلَكَّا وَ احْتَبَسَ ؛ فَأخَذَ بيَده فَقَالَ : قُمْ ! فَأبِىَ أنْ يَقُومَ فَحَمَلَهُ وَ دَفَعَهُ كَمَا دَفَعَ الزُّبَيَرُ حَتىَّ أمْسَكَهُمَا خَالدٌ وَ سَاقَهُمَا عُمَرَ وَ مَنْ مَعَهُ سَوْقاً عَنِيفاً ؛ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ يَنْظُرُونَ ؛ وَ امْتَلَأتْ شَوَارعُ الْمَدينَة بالرِّجَالِ وَ رَأتْ فَاطِمَة مَا صَنَعَ عُمَرَ فَصرَخَتْ وَ وَلْولَتْ وَ اجْتُمَعَ مَعَهَا كَثيِرٌ مِن الْهَاشِمّياتِ وَ غَيْرهِنَّ فَخَرَجْتَ إلى بَابَ حُجَرَتِهَا وَ نَادَتْ : يَا أبَا بَكْرِ مَا أسْرَعَ مَا أغْرُتُمْ عَلَى
هامش
( 1 ) مانند شترى كه چوب را عرضاً در استخوان بينى او نموده و او را بدينگون مهار كرده‌اند . و ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغه » ج 3 ؛ ص 455 تا ص 457 در ضمن بيان مطلبى از أبوجعفر نقيب يحيى بن زيد ؛ اين معنى را در ضمن نامه‌اى كه معاويه به حضرت أمير المؤمنين « عليه السّلام » مىنويسد تصديق مىكند ؛ و علامهء أمينى در ج 7 ؛ ص 78 از « الغدير » در پاورقى مىگويد كه : اين جمله ( كالجمل المخشوش ) را در « العقد الفريد » ص 285 ؛ و در « صبح الأعشى » ج 1 ؛ ص 228 ؛ و « شرح نهج البلاغه » ابن أبى الحديد ج 3 ؛ ص 407 آورده‌اند .