أنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَة هَارُونَ مِنْ مُوسَى إلَّا أنَّهُ لَا نبِىِّ بَعْدِى
« منزلهء تو با من ؛ همانند منزلهء هارون است با موسى ؛ مگر اينكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود ، »
و عليهذا پيغمبر براى على جميع مراتب و مقامات هارون را نسبت به موسى اثبات كرده است . و بنا بر اين على « عليه السّلام » وزير و رسول خدا است ؛ و استوار كننده پشت او ؛ و اگر رسول خدا خاتم پيغمبران نبود ، حقّاً على با او در أمر نبوّت شريك بود .
وأبوجعفر طبرى همچنين در تاريخ خود روايت كرده است كه : مردى به على « عليه السّلام » گفت :
يَا أميرَ الْمُؤمِنينَ ! بِمَ وَرِثْتَ ابْنَ عَمَّكَ دونَ عَمُّكَ ؟ !
« به چه علّت تو ؛ از پسر عموى خودت إرث بردى ؛ نه از عمويت ؟ ! اى أمير مؤمنان ؟ ! »
حضرت سه بار گفت : هَاؤُم بگيريد از من اين مطلب را ! بگيريد از من اين مطلب را ! بگيريد از من اين مطلب را ! تا آنكه مردم سرها و گردنهاى خود را بالا كشيدند ؛ و گوشهاى خود را آزاد ساختند ؛ و سپس گفت :
رسول خدا بنو عبدالمطلّب را در مكّه جمع نمود ؛ و ايشان أقوام پيغمبر بودند ؛ و هر يك از آنان خوراكش بهقدر يك جَذَعَة ؛ و شرابش بهقدر يك فِرْق بود « 1 » و براى آنان يك مُدَّ از طعام آماده كرد ؛ همه خوردند و سير و سيراب شدند ؛ و طعام همينطور بهحال خود باقى بود ؛ گويا كسى به آن دست نبرده است . و سپس يك غُمَر « 2 » آشاميدنى خواست . و همه آشاميدند و سيراب شدند ؛ و آن آشاميدنى نيز همينطور بهحال خود باقى بود ؛ گويا از آن نوشيده نشده است ؛ و سپس گفت : يَا بَنى عَبْدِ الْمُطَلِّبْ ! إنِّى بُعِثْتُ إلَيْكٌمْ خَاصَّة ؛ وَ إلَى النّاسِ عَامَّة ؛ فَأيُّكُمْ يُبَايِعُنى عَلىَ أنْ يَكُونَ اخِى وَ صَاحِبى وَ وَارِثى ؟ ! و هيچكس براى إجابت دعوت رسول خدا از
هامش
( 1 ) - جَذعَة برّهاى را گويند كه شش ماه از او گذشته باشد . و فِرْق با كسر فاء پيمانهء بزرگى بود كه أهل مدينه شيرهاى خود را با آن پيمانه مىكردند .
( 2 ) - غُمَر بر وزن عُمَر ؛ كاسهء كوچك را گويند و مدّ عبارت از يك چهارم صاع و صاع قريب يك من است .