تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغة » در خطبهء قاصعه ؛ در ذيل گفتار حضرت أنَا وَضَعْتُ فِى الصِّغَرِ بِكَلاكَلٍ الْعَرَبِ ؛ وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبيعَة وَ مُضَرَ « 1 » آورده است كه از حضرت جعفر بن « محمّد الصّادق عليه السّلام » روايت است كه مىگفت كَانَ عَلىُّ عليه السلام يَرَى مَعَ رَسُولِ اللِه ( صلّىالله عليه و آله و سلّم ) قَبْلَ الرِّسَالَة الضَّوءِ وَ يَسْمَعُ الصّوتَ ؛ وَ قالَ لَهُ صلّى الله عليه و آله : لَوْ لَا أنىِّ خَاتَمُ الأنْبِيَاءَ لَكُنْتَ شَريِكاً فِى النُّبوُة ! فَإنْ لَا تَكُنْ نَبِيًا فَإنَّكَ وَصِىُّ نَبِىٍّ وَ وَارِثُهُ ! بَلْ أنْتَ سَيِّدُ الْأوْصِياءَ وَ إمَامُ الأتْقِيَآء ! « حال على « عليه السّلام » قبل از رسالت پيغمبر ؛ چنين بود كه : با رسول خدا « صلّى الله عليه و آله » نور مىديد ؛ و صدا مىشنيد . و رسول خدا به او گفت : اگر من خاتم پيامبران نبودم ؛ هر آينه تو با من در نبوّت شريك بودى ! و اينك كه پيغمبر نيستى ؛ حقّاً و تحقيقاً تو وصىّ پيغمبر و وارث پيغمبر هستى ! بلكه تو سيّد و سالار أوصياى پيامبران ؛ و إمام و پيشواى پرهيزگاران و متّقيان مىباشى ! »

روايات وارده در پيرامون حديث عشيره

و ابن ابىالحديد ؛ پس از اين ؛ از طبرى در تاريخش داستان آيه إنْذار و حديث عشيره را كه ما در جلد اوّل در مجلس پنجم « إمام شناسى » از طبرى ؛ و در اين مجلّد در اوّل روايت حاكم حَسْكانى آورديم مفصّلًا ذكر مىكند ؛ كه در آن تصريح است به اينكه پيامبر گفت : هَذَا أخِى وَ وَصيىِّ وَ خَليفَتى فيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهٌ وَ أطِيعُوا ! و سپس مىگويد : آنچه از كتاب و سنّت ؛ دلالت بر وزارت علىّ از ناحيهء رسول خدا دارد ؛ گفتار خداوند تعالى است :
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي
« قرار بده اى خداوند براى من وزيرى را از أهل من ! هارون را كه برادر من است ! پشت مرا به او استوار كن ! و در أمر نبوّت و رسالت او را با من شريك گردان . » و پيغمبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در خبرى كه در روايت آن ؛ جميع فرق اسلام اجماع نموده‌اند ؛ گفته است :
هامش
( 1 ) - من در زمان كوچكى ؛ سينه‌هاى عرب را به خاك افكندم ؛ و شجعان و رؤساى قبيلهء ربيعه و مُضّر را كه صيت و آوازه شان به همه جا پيچيده بود ؛ خرد كردم و شكستم .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 39 | السيد محمد حسين الطهراني