كسى را از مجتمع برانند ؛ به طورىكه با أحدى تماس نداشته باشد ؛ و هيچكس با او تماس نگيرد ؛ به اينكه چيزى به او بدهد و يا از او بگيرد ؛ يا او را محلّ و مكان و پناه دهد ؛ يا با او همنشينى و گفتگو داشته باشد « 1 »
موجّه بودن عذر أمير المؤمنين « عليه السّلام » در عدم قيام با شمشير
بارى شاهد و مقصود از اين داستان حضرت موسى و گوسالهپرستى بنى إسرائيل كه اكثريّت ايشان دچار بدين كجروى شدند و قضّيّه سَامِرىّ گمراه كننده و خطّ دهندهء امَّت موسى را به آيين شرك و بتپرستى ؛ و مؤاخذهء حضرت موسى از برادرش هارون كه چرا مقاومت ننمودى ؛ و اعتذار هارون كه
إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
« اين قوم بر من غلبه كردند و چيره شدند و نزديك بود مرا بكشند . »
همه براى بيان استضعاف أمير المؤمنين علىّ بن أبىطالب « عليه السّلام » بعد از ارتحال رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » است كه چون رسول خدا به او وصيّت نموده بود كه در بين امّت من بعد از من خليفهء من هستى ؛ دست به شمشير دراز مكن كه موجب فساد و فتنه و تفريق و تشتّت و خروج از آئين إسلام مىشود ؛ و در بين آنها إصلاح كن ؛ و در صورت انحراف طريق ؛ صبر را پيشه كن ! زيرا تو مانند هارون هستى نسبت به موسى كه او نيز براى حفظ كيان رسالت برادرش موسى دست به شمشير نزد . أمير المؤمنين نيز از حقّ خود و ولايت خود به جهت حفظ منافع عامّه چشم پوشيد ؛ و خود و زوجه خود و أوْلاد و ذرّيّه خود را آماج هزاران تير و بلا نمود ؛ و براى اينكه إسلام پاشيده و مضمحلّ نشود ؛ و از بن و كيان برنيفتد ؛ و ظاهر إسلام باقى بماند براى ظهور حضرت بقيّة الله الأعظم عجل الله تعالى فرجه الشريف ؛ كه يكسره بنياد سَامِرىّ و عِجْل او را از عالم براندازد ؛ و شرك را از اصل بزدايد ؛ و لواى توحيد در كلمه ؛ و كلمهء توحيد را برفراز قبّهء ميناگون عالم به اهتزاز در آورد ؛ دست به شمشير نزد . و در ضمن در مدّت غيبت آنحضرت هم هر كس بخواهد از دستورات متين و استوار إسلام و ارتباط با ولايت بهره گيرد ؛ راهش باز و سدّى در مقابل او نخواهد بود .
أمير المؤمنين عليه أفضل صلوات المصلّين ؛ پس از رحلت رسول خدا « صلّى الله عليه
هامش
( 1 ) - « الميزان » ج 14 ؛ ص 213 .