تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
مجتمع كن ؛ و در سه بار كه من يك صاع از طعام و برّه‌اى طبخ مىكردم ؛ و يك قدح شير تهيه مىكردم ؛ و مىخوردند و سير و سيراب مىشدند ؛ و در دوبار گفتند : ما مانند امروز چنين سحرى نديده‌ايم ! و در مرتبه سوّم ؛ رسول خدا به سخن مبادرت كرد ؛ و گفت : أيُّكُمْ يقَضْى دَيْنىِ وَ يَكُونُ خَليفَتىِ وَ وَصيىِّ مِنْ بَعْدِى ؟ ! « كدام يك از شما دين مرا مىدهد ؟ و جانشين من مىباشد ؟ و پس از من وصىّ من مىباشد . » ؟ ! عبّاس ساكت شد ؛ و ترسيد كه همهء مالش را دين رسول خدا فرا گيرد ؛ و رسول خدا آن سخن را براى آن أفراد گرد آمده ؛ اعاده نمود ؛ باز عبّاس ساكت شد ؛ از ترس آنكه دين رسول خدا مالش را فرا گيرد . و حضرت رسول براى بار سوّم سخن خود را تكرار كردند ؛ و أميرالمؤمنين « عليه السّلام » گفتند : من در آن‌روز از همه آنها زىّ و هيئتم و ريخت و شمايلم نامناسب‌تر و بدتر بود إنِّى يَوْمَئِذٍ أحْمَشُ السّاقَيْنِ ؛ أعْمَشُ الْعَيْنَيْنِ ضَخْمُ الْبَطْنِ بودم ؛ و گفتم أنَا يَا رَسُولَ اللهِ ! « من هستم آن كس اى رسول خدا ! » پيغمبر گفت أنْتَ يَا عَلِىُّ ! أنْتَ يَا عَلِىُّ ! « تو هستى اى على ! تو هستى اى على ! » « 1 » روايت 140 را با سند متّصل خود ؛ از عبد الله بن عبّاس از على بن أبىطالب « عليه السّلام » روايت مىكند . و اين روايت بعينها در عبارات همان روايتى است كه أوَّلًا ما از حاكم حَسْكانى ذكر كرده‌ايم « 2 » روايت 141 را با سند متّصل خود از أبورافع روايت مىكند . و اين روايت بعينها همان روايتى است كه ما از « غاية المرام » از محمّد بن عبّاس بن ماهيار ؛ از تفسير القرآن فيما نزل فى أهل الْبَيْت « عليهم السّلام » آورديم . « 3 »
هامش
( 1 ) - همين مصدر ص 86 و ص 87 . و در اين روايت معلوم است كه ذيل آن كه از سكوت عبّاس ذكر مىكند ؛ مجعول و ساختگى است ؛ و هيچ مناسبت با دعوت رسول در به دو بعثت ندارد ؛ و جاعل خواسته است تعهّد به دين رسالت را با دين شخصى خلط كند . ( 2 ) همين مصدر ص 87 و ص 88 ( 3 ) همين مصدر ؛ ص 88 و ص 89