إبراهيم و يا عامِر : دو پسران سَعْدُ بْنُ أبِىوَقَّاص شنيد ، مىگويد كه : من بدين شنيدن اكتفا نكرده راضى نشدم ، و دوست داشتم كه به طور شَفَاهى از خود سَعْد بشنوم ؛ فلهذا نزد او رفتم ، و گفتم : آن حديثى كه پسرت عامر براى من بيان كرده است چيست ! ؟ سَعْد دو انگشت خود را در دو گوش خود فرو برد و گفت : سَمِعْت مِنْ رَسُولِ اللهِ وَ إلّا اسْتَكَّتا « 1 » « من با دو گوش خودم از رسول خدا شنيدم ، و اگر اينطور نباشد ، كَر شوند . »
آنچه را كه سعيد بن مُسَيّب عظيم شمرد ، از مفاد اين حديث چه بود ، تا در صدد برآمد از واقعيّت آن تا آخرين حدّ امكان استخبار كند ؛ و از خود سعد جويا شود ؛ پس از آنكه از پسرش شنيده بود ؟ و آنگاه سَعْد هم با آن تأكيد تامّ تأكيد نمايد . آيا مىتواند غير از آن باشد كه از مفاد و مؤدّاى آن عظمتى را فهميده بود كه ما ذكر كرديم ؟
جهت ششم : گفتار إمام أبُوبَسْطام شُعَبَةُ بْنُ حَجَّاج دربارهء اين حديث است كه هَارُون أفضل امَّت موسى بود پس لازم است كه عَلِىّ « عليه السّلام » أفضل از تمام امّت مُحَمَّد « صلّى الله عليه و آله و سلّم » باشد ؛ به جهت صيانت و حفظ اين نَصّر صحيح صريح ؛ همانطور كه موسى به برادرش هارون گفت : اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَ أصْلِحْ : « 2 » « تو در ميان قوم من ، جانشين باش ، و إصلاح أمُور را بنما ! »
جهت هفتم : طَيبِىّ گفته است : مِنِّى در اين عبارت خبرِ مُبتداء است ؛ و مِنْ اتّصاليه است ؛ و مُتعلِّق خبر از أفعال خصوص است و بَاء زائده است ؛ همانطور كه در قول خداوند تعالى آمده است :
فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ
« 3 » أى فَإنْ آمَنُوا ايمَاناً مِثْلَ ايمانِكُمْ « يعنى اگر ايمان بياورند ، ايمانى كه مثل ايمان شما باشد . » و بنابراين مفاد حديث اينطور مىشود كه : أنْتَ مُتَّصِلٌ وَ نَازِلٌ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ
هامش
( 1 ) - نسائى در « خصائص » ص 15 با طرق عديدهاى روايت كرده است .
( 2 ) - حافظ گنجى در « كفايه » ص 150 .
( 3 ) - آيه 137 ، از سورهء 2 : بقره :فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.