رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » قبل از واقعهء تبوك بر شهرها أفرادى را گماشت و بر شهر مدينه نيز أفرادى را گماشت ؛ و در سَرِيّههائى كه گسيل مىداشت ، مردانى را به إمارت منصوب مىنمود ؛ و دربارهء هيچيك از آنها آنچه را كه راجع به علىّ در اين گفته است ؛ نگفته است ؛ و اين منقبتى است كه اختصاص به أمير المؤمنين « عليه السّلام » دارد و بس .
جهت دوّم : گفتار رسول خداست در آنچه از روايت سَعْدُ بْنُ أبِىوَقَّاص گذشت كه : كَذَبُوا وَ لَكِنْ خَلَّفْتُكَ لِمَا وَرَائى در آن وقتى كه مردانى از منافقين دربارهء إمارت علىّ طعن مىزدند . و رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در اين گفتار خود مقصودى را در نظر نداشته است ، مگر همان را كه ما إشاره كرديم از فتنه و آشوب در مدينه در مدّت غيبتش ؛ و اينكه قرار دادن أمير المؤمنين براى باقى ماندن محور و بيضهء اسلام است از آنكه هتك شود ؛ و از ترس آنكه مبادا پارگى كانون دين بهواسطهء سياست مخفيانه و زير آب ، و روش آرام و در عين حال سريع منافقين گسترده شود ، اگر در مدينه نبوده باشد كسى كه فَوَران آنها را با گامهاى قدرت و شدّت خود ، و با عقل و درايت خود لگدمال كند . پس رسول خدا علىّ را براى أمر مهمّى به خلافت گذارد كه غير على با تحمّل مشقّت تَعَب نمىتوانست بر آن قيام كند .
جهت سوّم : گفتار رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به عَلىّ « عليه السّلام » در حديث بَرَاءُ بْنُ عَازِب و زَيدُ بْنُ أرْقَم است كه چون رسول الله عازم براى غزوه بود ، به علىّ گفت : إنَّهُ لَابُدَّ مِنْ أنْ اقِيم أوْ تُقِيمَ فَخَلَّفَه . « 1 »
و اين كلام مىرساند كه : بقاء أمير المؤمنين « عليه السّلام » در رديف و حدِّ بقاء رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در حفظ و حراست بيضه و كانون دين ، و پاك كردن و زدودن جنايات و صدمات مفسدين مىباشد .
هامش
( 1 ) - . اين حديث را طبرانى با دو سند تخريج كرده است يكى از آن دو سند ، راويانش صحيح هستند ، مگر ميمون بصرى ؛ و او نيز موثّق است . او را ابن حبان همانطور كه در « مجمع الزوائد » ج 9 ، ص 111 آورده است ؛ توثيق كرده است .