تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
و شگفت آورتر از اين ، آن‌است‌كه اين مرد بعد از اين بر بعضى از فقرات واردهء در حديث ايرادى گرفته ؛ و با اين ايراد در صدد برآمده است كه آن‌را تكذيب و تضعيف كرده ؛ و از جملهء أكاذيب پندارد . و آن جمله‌اى است كه رسول خدا فرموده است : لَا ينْبَغِى أنْ أذْهَبَ إلَّا وَ أنْت خَلِيفَتِى « سزاوار نيست كه من براى تبوك بروم ؛ مگر آنكه تو خليفهء من باشى ! » و چنين اظهار نظر كرده است كه : اين كذب است . و استدلال نموده كه پيغمبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ، مرّات و بارها از مدينه بيرون رفته‌اند ؛ و خليفهء او در مدينه غير از علىّ بوده است . و كسى كه حقيقت أمر را بررسى نموده ؛ و در كنجكاوى برآيد ، مىداند كه : اين موقف خاصّ ، يعنى خروج براى غزوهء تبوك قضيّهء شخصيّه و مورد خاصّى است كه از داستان تبوك تجاوز نمىكند . چون رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » مىدانستند كه در آن غزوه جنگ صورت نمىگيرد ؛ و نياز مُبْرَم شهر مدينه براى خلافت مثل أمير المؤمنين در آن ، به حدّ ضرورت بود . براى آنكه أمر بر مردم از عظمت پادشاه روم هِرْقِلْ و پيشتازى لشگر گسترده و كشيده شدهء او مشتبه شده بود ؛ و چنين مىپنداشتند كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » و جماعتى كه دور آن‌حضرت هستند ، طاقت و قدرت مقابله را در برابر آنها ندارند ؛ و بر همين أصل بود كه متخلّفين از منافقين تخلّف ورزيدند ؛ و نزديك‌ترين پيش بينىهائى كه براى مدينه مىشد ، آن بود كه : بعد از غيبت رسول خدا ، منافقين در پخش أخبار بد و فتنه انگيز براى تهييج مردم ، براى شكست وارد آوردن بر قدرت و بازوى توان رسالت ، دست زنند ؛ و نزديكى و تقرّب به عامل و نمايندهء بلاد روم كه لشگر كشيده ، و كم كم در پيشروى است ، اين أراجيف و شايعات را در مردم بپراكنند . و در اين‌صورت با وجود چنين مقتضيّاتى و كيفيّاتى كه مدينه داشت ؛ واجب و لازم بود كه أمير المؤمنين « عليه السّلام » كه در چشم اين مردم منافقْ مَهِيب و با ابَّهَت بود ؛ و در برابرنفوس سركش و متمرّد ، عظيم و بزرگ بود ؛ بر شهر مدينه به‌عنوان خلافت منصوب شود ؛ آن كسى كه او را به بأسِ شديد و فتكِ و گير و بندِ قاطع و