تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
الْإسْلام مخاطب شد در بزرگ پنداشتن نفس خود ، از حدّ بيرون رفت ؛ و گمان كرد كه امَّت آنچه را كه او مىگويد همچون اصول مُسَلَّمه مىپذيرد ؛ و در حساب با او مناقشه به ميان نمىآورد . و چون اين پندارش مضطرب و دگرگون از آب درآمد ؛ و اميد و آرزويش به منصّه ننشست ؛ پس اينك بيا با من در تُركتازى او إمعان نظر نمائيم ؛ و دربارهء اين حديث ، آنچه مانند أبر بى باران ، و يا پوستى كه بر روى زخم بعد از بهبودش مىماند ، ارائه داده است ؛ بررسى كنيم .

دروغگوئى ابن تيميّه ؛ و ضرورت شديد بر استخلاف أمير المؤمنين در تبوك

أوَّلين گفتارى كه در اين حديث ، دروغ و خلاف گفته است ؛ آن‌است‌كه : اين حديث مرسل است ؛ و مسند نيست . گويا دو چشم او در زير پرده بوده كه به مُسند إمام مذهب خودش : أحمد بن حَنْبَل مراجعه كند ؛ تا بداند كه او اين حديث را درج 1 ، ص 331 از يحيى بن حمّاد ، از أبُوعوانه ، از أبوبَلج ، از عَمرو بن ميمون ، از ابن عبّاس تخريج كرده است . و رجال اين حديث صحيح هستند غير از أبوبليج كه او نيز موثّق است در نزد حُفّاظ ؛ همچنانكه ترجمهء حال او در ج 1 ، ص 71 گذشت . و نيز اين حديث را با سند صحيحى كه راويان همگى از موثّقين هستند ، حافظ نَسائى در « خصائص » ص 7 ، و حاكم در « مستدرك » ج 3 ص 132 تخريج كرده‌اند و حَاكِم و ذَهَبِىّ آن‌را صحيح شمرده‌اند . و نيز طَبَرَانِىّ به‌طورى كه در « مَجْمَع الزَّوائد » حافظ هَيثَمِىّ آمده است تخريج كرده ، و آن‌را صحيح شمرده است . و همچنين أبُويعْلِى به‌طورى كه در « البَدَايةُ و النّهاية » آمده است و ابن عَسَاكِر در كتاب « الارْبَعينُ الطُّوال » تخريج كرده‌اند ؛ و ابن حَجَر در كتاب « الإصَابَة » ج 2 ص 509 ، و جمعى ديگر كه ما نام آنها را در جزءِ اوّل كتاب ص 51 برديم ؛ اين حديث را ذكر كرده‌اند . و بنابراين عذر اين مرد ، در نسبت ارسال به مثل اين حديث چيست ؟ و چرا سند متّصل و صحيح و ثابت آن‌را إنكار مىكند ؟ آيا به ودايع نبوّت بايد اين‌گونه عمل شود ؟ ! آيا دست أمانت اين گونه با سُنَّت و علم و دين بازى مىكند ؟