تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
است رسول خداست ؛ فلهذا به او گفت : اى رسول خدا ! علىّ به او گفت : پيغمبر خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به طرفِ چاهِ مَيمُون رهسپار شده است ! برو و به او برس ! أبوبكر رفت و با رسول خدا داخل در غار شد . و علىّ پيوسته در دسترس تير قرار مىگرفت ؛ و به او سنگ انداخته مىشد ، به همان طورىكه به رسول خدا تير انداخته مىشد ؛ و علىّ از شدّت ضربِ آن سنگها به خود مىپيچيد ؛ و سر خود را در لباسش پيچيده بود ؛ و بيرون نمىآورد تا شب به پايان رسيده ، و صبح شد . در اين‌وقت سر خود را باز كرد . مشركين گفتند : حقّاً تو مرد لئيمى هستى ! زيرا كه ما صاحب تو را ( پيامبر را ) تير زديم ؛ و او به خود نمىپيچيد ؛ و تو به خود مىپيچيدى ؛ و ما اين را أمر غير معهودى دانستيم . ( 6 ) و رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » مردم را براى غزوهء تبوك بيرون برد ؛ و علىّ به او گفت : آيا من هم با تو بيرون آيم ؟ ! پيامبر گفت : نه ! علىّ در اين‌حال گريست . پيامبر به او گفت : آيا تو راضى نيستى كه نسبت تو با من همانند نسبت هارون با موسى باشد ؛ مگر آنكه تو پيغمبر نيستى ؟ ! حقّاً سزاوار نيست كه من براى اين غزوه بيرون مىروم ، مگر آنكه تو خليفهء من باشى ! 7 - و پيامبر به او گفت : تو ولىِّ من هستى دربارهء هر مؤمنى كه بعد از من بوده باشد . ( 8 ) و پيامبر گفت : دَرْهاى همه را به مسجد ببنديد ؛ غير از در علىّ را ! و علىّ در حال جنابت داخل مسجد مىشد ؛ زيرا كه راه او بود ؛ و غير از آن راه راهى نداشت . ( 9 ) و پيامبر گفت : كسى كه من مولاى او هستم پس حقّاً مولاى او علىّ است . ( 10 ) ابن عبّاس گفت : و خداوند عزّوجّل در قرآن به ما خبر داده است كه از ايشان راضى شده است : از أصحاب شَجَرَه راضى شده است ؛ پس از آن از نيّات و آراءِ آنها مطّلع شده است ؛ و آيا خداوند به ما خبرى هم داده است كه بر أصحاب شَجَرَه بعد از آن غضب كرده است ؟ !