و علىّ بن برهان الدّين حَلَبى شافعىّ صاحب « سيره » ، بعد از ذكر مُحَمد بن مَسْلَمَه و سِبَاعُ بْنُ عُرْفُطَه و ابن امّ مَكْتُوم گويد كه : ابنُ عَبْدِ الْبِرّ گفته است كه : عَلِىُّ بْنُ أبِيطَالب را در مدينه ، خليفهء خود قرار داد و اين گفتار ، استوارترين و متقنترين گفتار است . « 1 »
گفتار شيخ مفيد در جهت و علّت استخلاف أميرالمؤمنين « عليه السّلام » بر مدينه
شيخ مفيد گفته است : چون رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ارادهء خروج از مدينه را نمودند ؛ اسْتَخْلَفَ أمِيرَالْمُؤْمِنِينَ عَلَيه السَّلَامُ فِى أهْلِهِ وَ وُلْدِه وَ أزْوَاجِهِ وَ مَهَاجِرِهِ ؛ وَ قَالَ لَهُ : يا عَلِىُّ ! إن الْمَدينَةَ لَا تَصْلُحُ إلَّا بِى أوْ بِكَ !
« أمير المؤمنين « عليه السّلام » را به جانشينى خود ، در ميان أهل خود ، و فرزندان خود ، و زوجات خود ، و مواضع و مكانهاى هجرت خود ، منصوب كردند ؛ و به او گفتند : اى علىّ ! مدينه به صَلاح نمىماند مگر با من و يا با تو . » يعنى در صورت نبودن من و تو با هم به فساد كشيده مىشود .
و اين به جهت آن بود كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » از خُبْث و پليدى مقاصد أعراب ، و بسيارى از أهل مكّه و حَوالاى مكّه از آنان كه با ايشان جنگ كرده بود ؛ و خونشان را ريخته بود ؛ خبر داشت ؛ و مىترسيد كه چون از مدينه دور شود ؛ و به بلادروم و مانند بلاد روم برسد ؛ ايشان آهنگ مدينه كنند ، و اگر قائم مقام و خليفهاى براى او نباشد از فساد و جنايت و اذيّت و هر گونه فعل قبيح در خانهء هجرت خود ، و از تخطّى و تجاوز و رساندن بدىها و زشتىها به أهل خود و باقى ماندگان در مدينه ، دريغ نكنند . پيامبر از اين جهت مأمون الخاطر و فارغ البال نبود ؛ و مىدانست كه براى ترسانيدن دشمن و حَراست و حفاظت دار الهجره و پاسدارى و مراقبت از كسانىكه در مدينه ماندهاند ؛ هيچكس نمىتواند جانشين او شود مگر أميرالمؤمنين « عليه السّلام » . فلهذا او را به طور واضح و ظاهر ، خليفهء خود كرد ؛ و بر إمامت امَّت پس از خودش با نصِّ جلىّ و گفتار صريح ، به عنوان استخلاف و جانشينى منصوب فرمود .
و اين مطلب مستفاد از روايات مستفيضه و أخبار و أحاديث كثيرهاى است كه
هامش
( 1 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 149 .