تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
بر آب دهد ؛ و بيضهءإسلام و محور و كانون بلاد إسلام كه مدينه است ، با يورش كفّار و مشركين و همدستى و معاونت و راه يا بى منافقين سقوط نكند ؛ و زحمات بيست و دو سالهء خدا تباه نشود . در اين جاست كه رسول خدا به آن حضرت گفت : يا عَلِىُّ إنَّ الْمَدِينَة لَا تَصْلَحُ إلَّا بِى أوْ بِكَ ! أمَا تَرْضَى أنْ تَكُونَ مِنَّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَى إلَّا أنَّهُ لَا نَبِىَّ بَعْدِى ! « اى على ! مدينه در اين وقت به صلاح و درستى پايدار نمىماند مگر آنكه يا من بايد در آن بوده باشم ، و يا بايد تو در آن بوده باشى ! آيا راضى نيستى كه نسبت تو با من همانند نسبت هارون باشد با موسى ، به غير از آنكه بعد از من پيغمبرى نيست . » و گرنه تو داراى منصب نبوّت هم بودى ! صَلّى اللهُ عَلَيكَ يا أمِيرَالْمُؤْمِنِينَ ! .

بطلان احتمال خلافت غير أمير المؤمنين بر مدينه در غزوهء تبوك

و از آنچه را كه بيان كرديم ؛ معلوم مىشود كه : آنچه را كه طبرى در تاريخ خود « 1 » و ابن أثير در تاريخ خود « 2 » آورده‌اند كه رسول خدا در اين غزوه ، سِبَاعُ بْنُ عُرْفطهء غِفَارِىّ را در مدينه به جاى خود گذاشت ؛ و آنچه را كه ابن كثير « 3 » و واقِدى « 4 » و ابن هشام « 5 » آورده‌اند كه يا سِبَاعُ بْنُ عُرْفُطَهء غِفَارِى ، و يا مُحَمَّدُبْنُ مَسْلَمَة أنْصَارِىّ را « 6 » به جاى گذارد و علىّ بن أبىطالب « عليه السّلام » را خليفه و جانشين براى أهل خود معين نمود ، كلامى است باطل و مخالف با شواهد و قرائن قطعيهء
هامش
( 1 ) - « تاريخ الامم و الملوك » طبع مطبعهء استقامت ، قاهره ، ج 2 ، ص 368 . ( 2 ) - « الكامل فى التاريخ » طبع بيروت ، سنه 1385 هجرى ، ج 2 ، ص 278 . ( 3 ) - « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 7 . ( 4 ) - « المغازى » ج 3 ، ص 995 . ( 5 ) - « سيرهء ابن هشام » ج 4 ، ص 946 . ( 6 ) - و محمّد حسين هَيكَل در كتاب « حياة محمّد » بر اساس همين مصادر از تاريخ گفته است : مُحمّد بن مَسْلَمه را در مدينه گذاشت و علىّ بن أبىطالب را جانشين خود بر أهل خود قرار داد و او را أمر كرد كه در ميان آنها اقامت كند ( كتاب حياة محمّد ص 428 ) . او در اين كتاب أبداً اشاره‌اى به حديث منزله ندارد و حتّى از أبو ذرّ غفارى نيز در غزوهء تبوك ياد نمىكند با آنكه از أمثال أبو خيثمه و كعب بن مالك و رفقاى او كه از متخلّفين بودند ، نام مىبرد . از اينجاست كه سوء ظنّ ما به أمثال هيكل شواهد و قرائنى پيدا مىكند كه چگونه اين افراديكه خود را رجال علم و تاريخ و جامعه مىدانند براساس تعصّبات جاهلى روى حقايق را پرده مىكشند و مسلّمات را ناديده مىگيرند .