متعدّى و متجاوز و غاصب دانسته ؛ و خلافت و إمامت را حقّ إمام معصوم و جانشين واقعى رسول خدا مىداند .
بارى ما تصوّر مىكنيم كه : تمام مهاجرين و أنصار همه بندهء گوش به فرمان رسول خدا بوده ، و فقط در انتظار صدور أمر بودهاند كه با جان و دل بشتابند و إجرا نمايند . نه اين طور نبوده است . بسيارى از آنها سركش و طبعاً متمرّد و زندگى متعدّيانه داشتند ؛ و در إسلام خود نه تنها ممنون خدا و رسول خدا نبودند ؛ كه از مكّه با مدينه هجرت كرده ، و براى إرشاد آنها و دستگيرى آنها و هدايت آنها به چه مصائب و مشكلاتى مواجه شده است ؛ بلكه بر رسول خدا منّت مىگذاشتند كه ما بوديم كه إسلام آوردهايم ؛ ما بوديم كه مهاجرين را خانه و مأوى دادهايم ، ما بوديم كه چه و چه و چه . و اگر بنا بود آن حضرت داراى آن خوى و خلق محمّدى نبود و
إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 1 » نبود همه از دور او پراكنده مىشدند ؛ و كسى پاى بند به إسلام نمىشد . آن درياى رحمت بود كه حقّاً تعبير به دريا و تشبيه به دريا دربارهء او كوتاه است ؛ كه آن اعراب سخت و مستكبر را ذليل و فروتن ساخت ؛ و آن عفو و إغماض و ايثار و رحمت واسعه بود كه چون دريائى ژرف از دهان سگى آلوده نمىگشت ؛ و يا از ورود ناملايمات حوادث و نسبتهاى ناروا متغيّر و مضاف نمىشد .
. عبد الله بن ابَى ، سنگر عظيمى در مقابل إسلام بود
عَبْدُ اللهِ بْن ابَىّ مردى بود صاحب نفوذ و قدرت ؛ و داراى ثروت و مال فراوان ، و خانهء باز كه به مستمندان از خزرج مساعدت مىكرد ، و خود را رئيس و پيشواى آنها مىديد ؛ و بر طائفهء اوس گوى سبقت را در دست داشت ؛ و به پيامبر واقعاً به نظر كوچكى و حقارت مىنگريست ؛ و به مؤمنان مستمند و فقير به نظر إهانت و سبكى نظر مىكرد ؛ و نمىتوانست آن عظمت روح ، و آن علوّ درجه ، و آن زيبائى خلوص ، و آن لطافت خلوت ، و آن ظرافت مماشاة و عمل رسول الله را با خداى خود و با خلق إدراك كند . و هميشه در هر زمان و در هر مكان سياهى جمعيّت و عامّهء هَمجٌ رَعَاع تابع اين گونه أفراد هستند ؛ و سر دسته دار و پاطوق دار و سرشناس محلّ و
هامش
( 1 ) آيه 4 ، از سورهء 68 قلم : « و بدرستيكه حقّاً تو اى پيغمبر داراى اخلاق عظيمى هستى ! »