تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
آيه
وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً
نازل شد . عمر با كدام إذن شرعى و يا تجويز عقلى جلوى رسول خدا را مىگيرد ؛ و در حضور هزاران نفر جمعيّت از بزرگان أنصار از طائفهء أوْس و خَزْرَج آن هم در وقتى كه رسول خدا جلو رفته ، و در برابر جنازه ايستاده ؛ و ارادهء نماز دارد ، لباس او را مىكشد ؛ و آن حضرت را منع مىكند ؟ و پس از آنكه آنحضرت مىفرمايد : أخِّرْ عَنِّى يا عُمَرُ ( اى عمر از من دور شو ! ) باز اعتنا نمىكند و مىگويد : ابن ابَىّ در فلان روز چنان گفت ؛ و در فلان روز چنين ؛ براو نماز مخوان ! آن حضرت اگر بخواهد بدين گفتارها ترتيب أثر دهد ؛ أوّلين كس همين جناب عمر است كه بايد تحت محاكمه قرار گيرد ؛ به واسطهء همين عملى كه از او در حضور جمعيّت سر زده ، و در برابر سينهء رسول خدا پيش رفته ، و او را از نماز منع مىكند . آخر مگر تو ، پيغمبرى ؟ و يا جبرائيلى ؟ مگر تو فرمانده به رسول خدا هستى ؟ و او مأمور دستور تست ؟ و علاوه بر تمام مطالب ، مگر گناه عبد الله بن ابَىّ را به گردن تو نهاده‌اند ، و مىترسى اگر او آمرزيده شود اين گناهان بر عهدهء تو قرار گيرد ؟ آيا رسول خدا با آن مقامات و درجات اشتباه مىكند ؛ و تو مىفهمى ؟ و او در غلط و خبط است ، و أمر و فرمان تو درست و استوار ؟ فلهذا مىبينيم كه در بعضى از روايات عامّه خودش اعتراف بدين تقصير مىكند ؛ و اين عمل خود را هَفْوَه يعنى سقوط و لغزش ياد مىكند ؛ و در بعضى از روايات از جرأت خود به شگفت مىماند كه چه نيروئى داشتم كه در برابر رسول خدا ايستادم ؛ و او را منع كردم ؛ و لباس او را كشيدم ؟ ! اينجاست كه مكتب شيعه جِدّاً و صراحتاً بر اين أعمال خرده مىگيرد ؛ و چنين شخص متعدّى را لايق خلافت نمىشناسد ؛ و بر تعدّيات او ، نظير همين موضوع و بلكه بالاتر از آن را كه در وقت رحلت رسول خدا گفت : « اين مردك هَذْيان مىگويد » ، و يا پس از رحلت آن حضرت علىّ را به مسجد ببرد ؛ و با شمشيرِ از نيام برآمده ، او را وادار به بيعت و تسليم در برابرأفكار و آراء خود و يارانش بنمايد ، او را