فرمايد ؛ البتّه در راه خدا صدقه خواهيم داد . و چون خداوند با آنان مال داد ، بُخْل ورزيدند ؛ و ندادند ؛ و اين روايت از حَسَن و مجاهد است . « 1 »
علّامه طباطبائى - رضوان الله عليه - بعد از ذكر اين روايت گفتهاند : اين روايات با هم تنافى ندارد ؛ زيرا ممكن است ثَعْلَبَه با پيغمبر معاهدهاى نموده باشد ؛ و سپس جماعتى از أنصار را بر آن گواه گرفته باشد ؛ و نيز با او بعضى ديگر بوده باشند ؛ پس اين روايات بعضى از آنها مؤيّد ديگرى است . « 2 »
قضيّهء : وَ عَلَى الثَّلَاثَة الَّذِينَ خُلِّفُوا و كيفيّت توبهء آن سه نفر
از ميان كسانى كه با رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به غزوهء تبوك بيرون نرفتند - غير از مُتخلّفين از منافقين ، و غير از مُعَذِّرين و غير از كسانى كه بعداً مُلْحق شدند مثل أبُوخَيثَمة - سه نفر بودند كه با وجود ايمان به رسول الله ، معذلك به واسطهء سستى و تأنّى و تكاهل ، و با وجود داشتن تمكّن مالى و قدرت بدنى معذلك در مدينه باقى ماندند ؛ تا سپاه رسول خدا از تبوك مراجعت كرد . داستان اين سه نفر را مورّخين همچون واقِدى و غيره « 3 » مفصّلًا روايت كردهاند ؛ ولى ما در اينجا به طور اختصار از شيخ طبرسى نقل مىكنيم :
او مىگويد : آيه و على الثلاثة الدين خلفوادر شأن كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه « 4 » نازل شده است . و اين به جهت آن بود كه ايشان از حركت با رسول خدا تخلّف كردند ؛ و با او بيرون نرفتند ؛ نَه از رو نفاق ؛ و ليكن از روى سستى و سهل انگارى ؛ و بعداً پشيمان شدند .
چون رسول خدا به مدينه آمدند ؛ به نزد آنحضرت آمده و عذر خواهى كردند ؛ پيامبر با آنها سخن نگفت ؛ و قبلًا هم به مسلمين گفته بود كه با آنها سخن نگويند ؛ و بنابراين همهء مردم حتّى كودكان ، از آنها دورى جستند . زنهاى آنها
هامش
( 1 ) - تفسير « مجمع البيان » ج 3 ، ص 53 ، و تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 369 و ص 370 .
( 2 ) - « الميزان » ج 9 ، ص 370 .
( 3 ) - « مغازى » واقدى ، ج 3 ، از ص 1049 تا ص 1056 ، و در « تفسير على بن ابراهيم » در ذيل آيه 46 :وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً، در ص 272 و در تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 316 و ص 317 از « تفسير قمىّ » آورده است .
( 4 ) - نام اين سه تن را نيز در « مغازى » باب آيات وارده در غزوهء تبوك ، ج 3 ، ص 1075 آورده است .