به صورت طلا و نقره درآيند ؛ و با من روان گردند ؛ هر آينه روان مىگردند ! »
ثعلبه باز به نزد آنحضرت آمد و عرض كرد : يا رسول الله از خدا بخواه به من مال بدهد ! سوگند به آن كه تو را به حقّ برگزيده است اگر خدا به من مال عنايت كند ؛ من حقِّ هر ذى حقِّى به او خواهم داد !
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » عرضه داشت : خداوندا به ثعلبه مال مرحمت كن ! ثعلبه گوسپندى را تهيّه كرد و آن گوسپند نموّ كرد ؛ و زاد و ولد نمود ؛ و همانند كِرْمِ كه بچه مىگذارد ، و زياد مىشود نَسْل اين گوسپند نموّ و رشد كرد ؛ به طورىكه در مدينه جاى نگهدارى آنها را نداشت ؛ و از مدينه آنها را بيرون برد ؛ و در يكى از وادىهاى مدينه آنها را نگهدارى مىنمود . و باز گوسپندان در آنجا نموّ كردند ، و زياد شدند ؛ تا ناچار در مكانى دور از مدينه آنها را جاى داد .
گوسپندان آنقدر ثَعْلَبه را به خود مشغول نمود ؛ تا از نماز جمعه و جماعت باز ماند ؛ و رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » مأمور جمع آورى زكات و صدقات را به نزد او فرستاد . ثَعْلَبه از دادن زكات بُخْل نموده و امتناع ورزيد ؛ و گفت : مَا هَذَا إلَّا اخْتُ الْجِزْيةِ : « اين زكات مال نيست ؛ مگر همانند خواهرِ جِزْيه و خراجى كه از زمين و از يهود و نصارى مىگيرند . »
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » فرمود : يا وَيحَ ثَعْلَبَةَ يا وَيحَ ثَعْلَبَة ( اى واى برثعلبه اى واى بر ثعلبه ) و اين آيات دربارهء او نازل شد . و اين روايت از أبوأمامة باهلى مرفوعاً روايت شده است .
و بعضى گفتهاند : ثَعْلبه در مجلس أنصار آمد و آنها را گواه گرفت كه : اگر خداوند از فضل خود به او مرحمت كند ؛ زكات و صدقهء مستحقّان را بدهد ؛ و حقِّ هر ذى حقِّى را به وى برساند ؛ و أقرباى خود را با آن صِلِه كند ؛ خداوند او را امتحان نمود . پسر عموئى داشت ، بمُرد و از او مالى را به ميراث برد ؛ و به آنچه گفته بود وفا ننمود . و اين روايت از ابن عبّاس و سعيد بن جبير و قتاده است .
و بعضى گفتهاند : درباره ثَعْلبة بن حَاطِب و مُعَتّب بن قُشَير وارد شده است و آنها از بنى عَمْرو بن عَوفْ بودهاند كه گفتند : اگر خدا به ما مالى را روزى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 321
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٢١