كه : اين صفات أئمّهء معصومين « عليهم السّلام » است ؛ زيرا اين صفات بتمامها و كمالها در غير آنها مشكل است كه جمع شود .
آنگاه داستان ملاقات زُهْرِى را با حضرت علىّ بن الحسين « عليهما السّلام » در راه مكّه و إيراد او را به حضرت در ترك جهاد ، و پاسخ آنحضرت را به اينكه اگر كسانى فرمانده جنگ باشند كه صفاتشان اينطور است ؛ به همان عبارت و مضمونى كه علّامه از « كافى » از عبّاد بَصرى آوردهاند روايت مىكند . « 1 »
اعتذار كاذب منافقين از رسول خدا در مراجعت از غزوهء تبوك
آرى سفر غزوهء تبوك به پايان رسيد ؛ و پيغمبر أكرم با مسلمانان به مدينه بازگشتند ؛ و براى منافقان جز شرمسارى و ذلّت و نكبت چيزى نماند . نه توانستند پيامبر را در عَقَبه بكشند ؛ و نه آنحضرت و مسلمين را به دست سربازان رومى اسير و به زنجير و ريسمان كشيده ببينند ؛ و نه توانستند با وجود مولى الموالى حضرت أميرالمؤمنين « عليه السّلام » در غياب رسول خدا ، در مدينه فتنه و آشوبى بر پا نمايند . تير ايشان از هر ناحيه به سنگ خورد ، و رئيسشان أبُوعامر هم مرد ؛ و مسجد ضرارشان هم طعمهء آتش شد . از هر جهت تنها و بى ياور و ياور ؛ نه سرى داشتند و نه سامانى و نه عِدَّهاى و نه عُدَّهاى . در چنين موقعيّتى است كه خوب اين آيات مباركه ، رخ خود را نشان مىدهد :
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ - هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ .
« 2 »
« مى خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش سازند ؛ و خداوند تمام كنندهء نور خود است ، گرچه اين أمر بر كافران ناگوار آيد - اوست كه رسول خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد تا او را بر تمامى أديان غلبه دهد ، گرچه اين غلبه براى مشركان ناگوار آيد . »
فلهذا به دنبال غزوهء تبوك ، منافقين در مدينه به صورتها و اشكالى به حضور
هامش
( 1 ) - « مجمع البيان » ج 3 ، ص 76 .
( 2 ) - آيه 8 و 9 از سورهء 61 : صفّ .