و علّامهء طباطبائى - رضوان الله عليه - ، از « كافى » با إسناد خود از سماعه از حضرت صادق « عليه السّلام » روايت نمودهاند كه آنحضرت گفتهاند : عبَّاد بَصْرِى حضرت عَلِى بن الحُسَين « عليهما السّلام » را در راه مكّه ديد ، و گفت : يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَينِ تَرَكْت الْجِهَادَ وَ صُعُوبَتَهُ وَ أقْبَلْتَ عَلَى الْحَجِّ وَ لِينَتِهِ ؛ إنَّ اللهَ يقُولُ :
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى
إلَى آخر الآيات . « اى على بن حسين ! تو از جهاد و مشكلات آن شانه خالى كردهاى ؛ و به حجّ و سبكى و نرمى آن روى آوردهاى ! خداوند مىگويد : خداوند از مؤمنين خريدار جانها و مالهايشان است - و تا آخر آيات را خواند . »
حضرت در جواب گفتند : إذَا رَأَينَا هؤُلآءِ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ فَالْجِهَادُ مَعَهُم أفْضَلُ مِنَ الْحَجِّ « وقتى كه ما ببينيم كسانى را كه اين صفات ، صفات آنهاست ؛ پس جهاد با آنها از حجّ فضيلتش بيشتر است . »
آنگاه علّامه فرمودهاند : مراد حضرت سجّاد « عليه السّلام » صفاتى است كه در آيه بعدذكر شده است :
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ
تا آخر اوصافى كه بيان شده است . « 1 »
يعنى مراد حضرت سجّاد آناست كه چون حُكّام إسلام در حكومت إسلام أفرادى باشند كه اين صفات در آنها باشد ، كه خداوند توصيف فرموده است ؛ جنگ با آنها و در ركاب آنها بر عليه دشمنان دين از حجّ أفضل است ؛ أمّا اگر بنا بشود جهاد در ركاب عَبدالْمَلِك بن مَرْوان و هِشام و وليد و يزيد بن عبد الملك و أمثالهم كه حكّام جائر مسلمين در عهد آنحضرت بودهاند بوده باشد جهاد در راه آنان فضيلتى ندارد ؛ زيرا جهاد فى سبيل الله نيست . و در اينصورت البتّه حجّ أفضل است .
شيخ طبرسى ( ره ) در ذيل
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
گويد : اين أمرى است كه از خدا به پيغمبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » شده است كه : بشارت بده تصديق كنندگان به خدا را ، و اعتراف كنندگان به نبوّت او را ، به ثواب جزيل ، و به منزلتى رفيع ، مخصوصاً اگر در آنها اين صفات مجتمع باشد . و أصحاب ما - رضوان الله عليهم - روايت كرده اند
هامش
( 1 ) - تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 429 ؛ و در تفسير « مجمع البيان » ج 3 ، ص 76 بعينه همين مضمون از سؤال و جواب را در راه مكّه ، از زُهْرى و آنحضرت آورده است .