راهب است . و داستان او از اينقرار است كه او در جاهليّت از رهبانان نصارى شد ؛ و تارك دنيا گشت ؛ و لباس پشمينه و موئينه كه براى رياضت بدن است در تن كرد . چون رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به مدينه هجرت كردند ؛ بر آنحضرت حَسَد برد ؛ و جماعات و طوائف و أحزاب را بر عليه آنحضرت تجهيز مىكرد ؛ و بعد از فتح مكّه به طائف گريخت ؛ و چون أهل طائف إسلام آوردند به شام گريخت ؛ و از آنجا به روم رفت و نصرانيّت را انتخاب كرد ؛ و او پدر حَنْظَلَهء غَسِيلُ الْمَلائكَه مىباشد . كه در غزوهء احد در ركاب رسول خدا به درجهء رفيعهء شهادت رسيد ؛ و چون با حال جنابت بود ، فرشتگان او را غسل دادند .
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به ابوعامر لقب فاسِق دادند . و او براى منافقين رسولانى مىفرستاد كه خود را مستعدّ و مجهّز نمائيد ؛ و مسجدى بسازيد كه من به نزد قيصر مىروم ؛ و لشگرى را با خود مىآورم ؛ و محمّد را از مدينه بيرون مىنمايم و منافقين مدينه در انتظار آمدن او بودند كه قبل از آنكه به ملك روم برسد ؛ مرد ؛ و خبر مرگش به مدينه آمد . « 1 »
و واقدى گويد : از عاصِم بن عَدِى پرسيدند كه به چه علّت منافقين تصميم بر ساختن مسجد ضرار را گرفتند ؟ !
او در پاسخ گفت : آن منافقين در مسجد ما ( مسجد قُبا ) جمع مىشدند ؛ و با يكديگر نَجْوَى نموده و سخنان محرمانه و دَرِ گوشى مىگفتند ؛ و بعضى به بعضى ديگر از جانب راست و چپ چهرههاى خود را مايل كرده ، و با إشاره حرف مىزدند ؛ و مسلمانان با گوشههاى چشم خود از راست و چپ آنها را مىنگريستند ؛ و اين وضع بر منافقين گران آمد ؛ فلهذا تصميم گرفتند مسجدى بنا كنند كه خودشان در آن باشند ؛ و كسى در آنجا نيايد مگر افرادى كه هم رأى با آنها باشند ؛ و آنها آمدنش را اجازه دهند .
و أبُوعامِر مىگفت : من نمىتوانم در اين مِرْبَد « 2 » شما داخل شوم ! زيرا أصحاب
هامش
( 1 ) - « مجمع البيان » ج 3 ، ص 72 ، و ص 73 ، و « الميزان » ج 9 ، ص 415 از « مجمع البيان »
( 2 ) - مِرْبد : مكانى است كه در آن شتر و گوسفند را مىبندند .