كردن آنرا مزبله نموده و كثافات و جيفهها را در آنجا بريزند . « 1 »
در تفسير علىّ بن إبراهيم آمده است كه : رسول خدا مَالك بن دُخْشُم خُزَاعِى و عَامِربن عَدِى را كه از بنى عَمرو بن عَوْف بود فرستادند . مالك به عامِر گفت : منتظر من باش تامن آتشى از منزلم بياورم ! داخل منزل شد ؛ و آتشى را آورد و با آن سَعَفِ نَخْل ( شاخههاى خرما ) را آتش زد ؛ و با آن سَعَفِ مشتعل ، مسجد را آتش زدند ؛ و همه متفرّق شدند ؛ مگر يكنفر از آنها كه نامش زَيْدُ بْنُ جَاريةِ بْنِ عَامِر « 2 » بود . او در مسجد نشست تا آنكه بنا آتش گرفت . و سپس ديوار آنرا منهدم كردند . « 3 »
واقدى به دنبال اين مطلب آورده است كه : مالك بن دُخْشُم و عاصِم بن عَدِى ، پس از برداشتن آتش ، با سرعت مىدويدند ؛ تا به آن مسجد رسيدند ؛ و وقتْ بين مغرب و عشاء بود ؛ و آن منافقين در آنجا بودند ؛ و إمام جماعت آنها در آن روز مُجَمَّعُ بْنُ جَارِيه بود . عاصِم مىگويد : من هيچوقت فراموش نمىكنم كه چون وارد آن مسجد شديم ايشان چنان به ما نظر مىكردند و خيره شده بودند كه گويا گوشهاى آنها گوشهاى گرگ است .
ما مسجدى را آتش زديم ؛ و تمام آن بسوخت ؛ و كسى كه از منافقان فرار نكرد ، و در آنجا باقى ماند ، زَيْدُ بْنُ جَارِيه بود كه گوشت پشت ران او سوخت . « 4 » ما مسجد را منهدم ساختيم ، تا با خاك يكسان نموديم ؛ و آنان متفرّق شدند . « 5 »
شيخ طَبرسى در تفسير
وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
گويد : مراد أبوعامر
هامش
( 1 ) - « مجمع البيان » ج 3 ، ص 73 ، و « الميزان » ج 9 ، ص 415 از « مجمع البيان » ، و « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 633 از « مجمع البيان » و در ص 634 از « تفسير قمى » و « حبيب السير » ج 1 ، ص 400 و « سيرهء ابن هشام » ج 4 ، ص 956 و ص 957 .
( 2 ) - در تفسير « قمىّ » و « الميزان » كه از « قمى » نقل كرده است ؛ زيد بن حارثه آورده است . و ما از نسخهء واقدى به زيد بن جاريه تصحيح كرديم .
( 3 ) - « تفسير قمىّ » ص 281 ، و « تفسير الميزان » ج 9 ، ص 414 از « تفسير قمىّ » و « مغازى » ج 3 ، ص 1046 ، و « تفسير نور الثقلين » ج 2 ، ص 269 .
( 4 ) - در « تفسير قمىّ » حتّى احترقت الْبُنْيةُ وارد شده است ، و در « مغازى » حتّى احترقت إلْيتُهُ و ما هر كدام را طبق معناى خود ترجمه كرديم .
( 5 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 1046 .