انداختهاند . به آنها گفت : دور شويد اى دشمنان خدا و آنها فرار كردند . « 1 »
بارى از مجموع آنچه بيان شد ؛ به دست مىآيد كه دو سوءِ قصد نسبت به رسول خدا بر فراز عَقَبه صورت گرفته است يكى در غزوهء تبوك و ديگرى در مراجعت از حِجة الوَداع ؛ و جهت تشابه اين دو سوء قصد چه در عَقَبه بودن محلّ ؛ و چه در جهت قيادت عَمّار و سياقت حُذَيفه ؛ و چه در جهت تعداد منافقين كه چهارده نفر و يا پانزده نفر بودهاند ؛ نمىتوان از نقطهء نظر جنبهء تاريخى ، حكم به وَحْدتِ آن نمود كه به دو شكل و صورت تحويل داده شده است ؛ بلكه دو واقعهء متمايز با مشخّصات متمايزه مىباشند .
و عبارت زمخشرى در « كَشّاف » همانطور كه ديديم صراحت بر تعدّد آن دارد ؛ ولى عبارت او به طورىكه سيّد ابن طاوس استظهار كرده ؛ و فرموده است : دربارهء مراجعت از غدير است ؛ و زمخْشَرى از متّهمين به تشيّع نيست ؛ نمىباشد .
زيرا در عبارت زمخشرى آمده است كه يكى از اين دو واقعه قبل از غزوهء تبوك بودهاست ؛ با وجود آنكه مىدانيموقعهء غدير بعد از غزوهء تبوك بوده است . غزوهء تبوك در رجب تا رمضان سنهء نهم از هجرت بود ؛ و طبعاً واقعهء عقبه كه در مراجعت آنحضرت بوده است ؛ در أوايل رمضان صورت گرفته است ؛ ولى واقعهء غدير در سنهء دهم از هجرت ؛ و واقعهء عقبه بايد پس از روز هجدهم تا چند روز بعد صورت گرفته باشد .
ولى چون مىدانيم ، داستان و قضيّهء سوّمى كه در عقبه باشد ؛ و منافقين قصد كشتن رسول خدا را بدينصورت داشته باشند ؛ تحقّق نپذيرفته است بايد گفت : در كيفيّت بيان دو واقعه در كلام راويان « كشّاف » - يعنى آنان كه زمخشرى از آنها روايت مىكند - تغيير و تبديلى رخ داده است .
بارى برگرديم به أصل داستان تبوك ، و بيان بقيّهء حوادثِ واقعه ، در وقت ورود رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به مدينه . واقدى در تفسير آيه كريمهء :
وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا
هامش
( 1 ) - اقبال ص 458 و ص 459 و « تفسير كشاف » طبع ليسى كلكته ج 1 ص 554 ؛ و طبع مطبعهء شرفيه ج 1 ، ص 403 .