چون تاريكى شب را فرا گرفت ، رسول خدا پيش از جمعيّت از عَقَبه بالا رفت و برروى ناقهء خود حال خَلْسه او را گرفت ؛ و چون به آن محلّ از عقبه نزديك شد جبرائيل وى را ندا داد : اى محمّد ، فلان و فلان ، و فلان و فلان براى سوء قصد به تو نشستهاند . رسول خدا نگاهى به پشت سر خود كرده گفت : كيست پشت سر من ؟ حذيفة بن يمان گفت : اى رسول خدا من هستم : حذيفة بن يمان !
رسول خدا فرمود : آنچه من شنيدم تو هم شنيدى ؟ گفت : آرى ! فرمود : نام آنها را پنهان بدار !
در اين حال رسول خدا نزديك آنها شد ؛ و آنها را با أسامى خودشان صدا زد : آنها چون نداى رسول خدا را شنيدند ؛ از جاى خود حركت كردند ؛ و خود را در تودهء جمعيّت پنهان نمودند ؛ و در حالىكه پاى شترهاى خود را بسته بودند كه حركت نكنند ؛ در عين حال آنها مَا بَالُ أقْوَامٍ تَحَالَفُوا فِى الْكَعْبَة إنْ مَاتَ مُحَمَّدٌ أوْ قِتُلَ أنْلَا يرُدُّوا هَذَا الامْرِ فِى أهْلِ بَيتِه أبَداً . « چطور شده است كه گروههائى در كعبه با همديگرهم سوگند شدهاند كه اگر محمّد بميرد و يا كشته شود ؛ نگذارند أمر إمامت امَّت هيچگاه در أهل بيت او قرار گيرد ؟ »
آن گروه نزد رسول خدا آمده ؛ و قسم خوردند كه ايشان جملهاى از اين سخن را نگفتهاند ؛ و قصد كشتن رسول را نداشتهاند ؛ و أبداً دربارهء او سوء نيّتى ننموده اند ! و خداوند اين آيه را فرستاد :
يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا
( نگفتهاند كه : ما اين امر را از أهل بيت او بر مىگردانيم )
وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا
( از كشتن رسول خدا )
وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ
. « 1 »
هامش
( 1 ) - آيه 74 ، از سورهء 9 : توبه .