و رسول خدا به مدينه مراجعت كرد ؛ و ماه محرّم و نيمى از صفر را گذراند ؛ و هيچ مرض و علّتى در آن حضرت نبود . در اين وقت آن درد و مرضى كه با آن رحلت نمود ، ابتدايش شروع شد . « 1 »
سَيد ابن طَاوُس از أبوسعيد سَمَّان با إسناد خود روايت مىكند كه : إبليس به صورت پيرمردى نيكو روش ، به نزد رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » آمد و عرض كرد : اى محمّد ! چقدر بيعت كنندگان با آنچه را كه تو دربارهء پسر عمويت : عَلِىّ بيان كردى ؛ كم هستند ؟ ! خداوند اين آيه را فرستاد :
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
« 2 »
« و شيطانْ پندار باطل خود را جِدّاً به صورت حقيقت و واقعيّت ، در نظر مردم جلوه داد تا بالنتيجه غير از اندكى از أَهل ايمان ، همگى از او پيروى كردند . »
و در اين موقعيّت ، جمعى از منافقين كه عهد پيامبر را شكستند ؛ با هم مجتمع شده ، و گفتند : محمّد ديروز در مسجد خَيف چنان گفت ؛ و امروز چنين گفت ؛ و اگر در مدينه داخل شود حتماً براى على بيعت مىگيرد ؛ بنابراين رأى استوار اين است كه قبل از آنكه در مدينه داخل شود ؛ او را بكشيم ؛ و غآئله را مرتفع سازيم .
آنگاه ابن طاوس مضمون همين روايتى را كه ما اينك از تفسير قمّى آورديم ، از روايت أبوسعيد سَمَّان روايت مىكند ؛ و روايت را با همين تتمّه پايان مىدهد . « 3 »
و به دنبال اين روايت فصلى را در كلام زَمَخْشرى مستقلّا منعقد نموده است ؛ و چنين گويد : فَصلْ در آنچه زَمَخْشَرى در كتاب « كَشَّاف » آورده است ؛ و زمخشرى كسى است كه در نزد مخالفين ما از عامّه متّهم به تشيّع و يا جانبدارى از أهلِ بيت نيست ؛ او در تفسير اين قول خداوند متعال :
هامش
( 1 ) - « تفسير علىّ بن إبراهيم قمّى » ص 159 تا ص 162 ، و در « بحارالأنوار » ج 9 ، ص 199 و 200 از « تفسير قمىّ » آورده است .
( 2 ) - آيه 20 ، از سورهء 34 : سبأ .
( 3 ) - « إقبال » ص 458 .