تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
. در عقبه ، بدين طول و تفصيل ، در مراجعت آن حضرت از حِجَّة الْوَدَاع و نصب أميرالمؤمنين « عليه السّلام » را در غدير خمّ به مقام إمامت و خلافت ذكر كرده‌اند . گرچه در مراجعت از غزوهء تبوك نيز آورده‌اند ؛ ولى آن بسيار مختصر است . و عمده سوء قصدى كه به رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » واقع شد ؛ با مباشرت چهارده تن از منافقين و اطّلاع عمّار ياسر و حُذَيفه از اين أفراد بنابر روايات شيعه ، در رجوع رسول خدا از جُحْفَه به مدينه و در عَقَبهء أبواء صورت گرفته است ؛ و منظور آنان از اين سوء قصد ، درهم كوبيدن خلافت و إمامت مولى المُوحِّدين ، و نارس گذاردن خطبهء غدير ، با عدم بيعت مُجَدَّد از طرف رسول خدا در مدينه بوده است .

سوء قصد به رسول خدا در ليلهء عَقَبَه در رجوع از غدير خمّ

شيخ عيّاشى از جابربن أرقم ، از برادرش : زيد بن أرقم پس از آنكه حديث غدير را در جُحْفَه و خطبهء رسول خدا را در آن سرزمين مفصّلًا روايت مىكند ؛ در ذيل آن مىگويد : در پهلوى چادر من در جُحْفَه ، چادر أفرادى از قريش بود ؛ و ايشان سه نفر بودند ، و با من حُذَيفة بن يمَان بود ؛ و ما شنيديم كه يكى از آن سه نفر مىگفت : سوگند به خدا كه محمّد أحمق است ، اگر چنين مىداند كه أمر خلافت
هامش
- الفتك ، و جزرى گفته است كه : الايمان قيد الفتك يعنى ايمان منع مىكند مؤمن را كه كسى را غفلةً بكشد همچنان كه قيد و قفل منع مىكند از تصّرف ؛ و فتك عبارت است از آنكه كسى به ديگرى كه غافل است حمله كند واو را بكشد . و در « مستدرك حاكم » ج 4 ، ص 253 با اسناد خود از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » روايت مىكند كه : لا يفُتُك المؤمنُ ، الإيمان قَيّد الفتكَ . هذا حديث صحيح على شرط مسلم و لم يخرجاه . و درج 7 « تاريخ طبرى » ص 525 از طبع دار المعارف مصر آورده است كه محمّد نفس زكيّه اجازهء فتك منصور دوانيقى را نداد . او آورده است كه در سنهء 140 كه أبوجعفر دوانيقى حجّ كرد ؛ محمّد و ابراهيم دو پسران عبد الله محض از او پنهان بودند . آن دو و دستيارانشان در مكّه مجتمع شدند و قصد فتك منصور را داشتند پسر محمّد نفس زكيّه كه نامش اشتر بود گفت : اين أمر به عهدهء من باشد من شما را از شرّ او كفايت مىكنم محمّد گفت : لا و الله ، لا أقتله أبداً غيلةً حتّى أدعوه . « سوگند به خدا كه من او را غفلة نمىكشم تا آنكه او را براى جنگ بخوانم . » و اين عدم فتك تمام امور آنها و اجتماع آنها را هدر كرد . و در « شرح نهج البلاغه » ابن ابى الحديد ج 1 ، ص 219 بعد از بيان وقايع پس از رحلت رسول الله گويد : جمعى از مهاجرين با زبير و أبوسفيان نزد علىّ « عليه السّلام » و عباس آمدند و آنها را تحريك به قيام نمودند عبّاس در ضمن سخنانى گفت : و الله لولا أنّ الإسلام قيد الفتك لتدكدكت جنادل صخر يسمع اصطكاكها من المحل الاعلى . و أميرالمؤمنين « عليه السّلام » خطبه‌اى خواندند