تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
پس از او براى على استوار مىشود . و ديگرى مىگفت : آيا تو او را أحمق مىدانى ؛ مگر نمىدانى كه او ديوانه است ؛ حقّاً نزديك بود كه در پيش زن ابن ابىكبشه « 1 » او را صَرْع بگيرد . و سوّمى گفت : او را به خود واگذاريد ؛ خواه أحمق باشد و خواه مجنون باشد ؛ سوگند به خدا آنچه را كه مىگويد عملى نخواهد شد ! حُذَيفه از گفتگوى آنها به خشم آمد ؛ و كنار خيمه را بالا زد ؛ و سر خود را داخل كرده گفت : آيا اين طور سخن گفتيد ؛ و رسول خدا « عليه و آله السّلام » زنده است ؛ و وحى خدا بر شما نازل مىشود ؟ ! سوگند به خدا كه چاشتگاه من رسول خدا را از مقالهء شما مطّلع مىكنم ! آنها گفتند : اى ابوعبدالله ! تو اينجا هستى ؛ و سخنان ما را شنيدى ؛ آن را براى ما كتمان كن ؛ زيرا كه هر همسايه بايد أمين باشد ! حُذَيفه گفت : اين از أقسام أمانت دارى همسايه نيست ؛ و اين از مجالس أمانات نيست . من نصيحت خدا و رسول او را نگزارده‌ام اگر اين گفتار را از رسول پنهان بدارم ! آنها گفتند : اى أبوعبدالله ! هر چه مىخواهى بكن ! سوگند به خدا كه ما قسم ياد مىكنيم كه چنين مطلبى را نگفته‌ايم ؛ و تو بر ما دروغ مىبندى ! تو مىپندارى كه رسول خدا گفتار تو را تصديق مىكند ؛ و گفتار ما سه نفر را تكذيب مىنمايد ؟ حُذَيفه گفت : من در راه نصيحت خدا و رسول خدا با كى از اين قسم‌هاى شما ندارم ؛ شما هر چه مىخواهيد بگوئيد ! و نزد رسول خدا آمد و أميرالمؤمنين « عليه السّلام » شمشير خود را حمايل كرده بود ؛ و گفتار آن گروه را عرضه داشت . رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ، در پى آنها فرستاد ؛ آمدند . رسول خدا فرمود : چه گفته ايد ! گفتند : قسم به خدا ما چيزى نگفته‌ايم و اگر به تو از ما سخنى رسيده است ؛
هامش
( 1 ) - مجلسى در « بحارالأنوار » ج 9 ، ص 211 در ضمن بيان خود گويد : فيروز آبادى گفته است : مشركين به رسول اكرم « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ابن أبى كَبْشَه مىگفتند و او در تشبيه به ابن أبى كبشه مىنمودند كه او مردى از قبيلهء خزاعه بود و با قريش در عبادت بت‌ها مخالفت نمود ؛ و يا آنكه اين كنيه ، كنيهء وَهَب بن عبد مَنَاف جدّ رسول الله است از طرف مادر ؛ زيرا رسول خدا در شباهت همانند او بود ؛ و يا آنكه كنيهء زوج حليمهء سعديّه است .