ثُمَّ قَالَ لأبيطَالِبٍ : يَا أبَا طَالِبٍ ! اسْمَعِ الْآنَ لِابْنِكَ ! وَ أطِعْ ! فَقَدْ جَعَلَهُ اللهُ مِنْ نَبِيِّه بَمَنْزِلَة هَارونَ مِنْ مُوسَى - الحديث « 1 »
در « غاية المرام » از محمّد بن عبّاس بن مَاهْيَار ؛ در تَفْسيرُ الْقُرْآنِ فيما نَزَلَ فى أهْلِ البيت « عليهم السّلام » با سند متّصل خود از مُحَمَّد بن عبدالله بن ابىرافع كه غلام رسول خدا بوده است ؛ از پدرش ؛ از جدّش أبو رافع « 2 » روايت كرده است كه : رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » جميع بنى عبدالمطلّب را در شعْب گرد آورد ؛ و در آنوقت أولاد عبدالمطلّب ( جدّ رسول خدا ) چهل نفر بودند ؛ و براى آنان پاى گوسفندى را طبخ كرد ؛ و نان را خُرْد كرده ؛ و آب گوشت را بر روى آن ريخت ؛ و آن ثَريد « 3 » و گوشت را در پيش آنها گذارد . ايشان همگى بخوردند و سير شدند .
و پس از آن قَدَحى را نزد آنها گذارد ؛ و همگى از آن نوشيدند و سيراب شدند . أبولَهَب گفت : سوگند به خدا كه يكنفر از ما اين ظرف طعام را مىخورد ؛ و معلوم نيست سير شود ؛ و يك كاسه و قدح نبيذ را مىآشامد ؛ و سيراب نمىشود . و اين إبن ابىكَبْشه ( لقبى است كه أبولَهَبَ ؛ رسول الله را به آن ياد مىكرد ) همگى ما را در اينجا مجتمع نموده است ؛ و با يك پاى گوسفند و يك قدح ما را سير و سيراب كرده است . اين عمل او نيست مگر جادوئى آشكارا ؛ و سحرى روشن و هويدا .
در اينحال رسول خدا بدين عبارات ايشان را دعوت كرد كه : خداوند تبارك و تعالى مرا أمر كرده است كه :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
وَ رَهْطَك المُخْلِصينَ
« از مقام
هامش
( 1 ) - « كتاب سليم بن قيس » ص 199 و ص 200 . و قيس بن سعد در ضمن همين احتجاج بر معاويه چنانچه در ص 201 وارد است مىگويد : و رسول خدا به على در غزوهء تبوك گفت : أنت مِنى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّهُ لا نبّى بعدى .
( 2 ) - در كتاب « الإصابة فى تمييز الصّحابه » آورده است : كه : أبورافع قبطى غلام رسول الله بوده است . و أسامى مختلفى براى او نقل شده است ؛ و ابن عبدالبر گويد : مشهور آناست كه اسم او أسْلم بوده است . أبورافع در اوّل أمر غلام عبّاس بن عبدالمطلّب بوده است و عبّاس او را به پيغمبر بخشيد ؛ و چون أبورافع به پيغمبر بشارت اسلام آوردن عبّاس را داد ؛ پيغمبر او را آزاد كرد و اسلام أبورافع قبل از غزوهء بدر بوده است و ليكن در بدر حضور نيافت و در غزوهء احُد و غزوات بعد از آن حضور يافت . او از پيغمبر و از عبد الله بن مسعود روايت مىكند ( ج 4 ؛ ص 68 ) .
( 3 ) - ثريد آبگوشتى است كه در آن نان را خرد كرده و مىخورند ؛ و در پارسى به تريد مىگويند . و صحيح آن همان ثريد است .