تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
پيامبر اكرم « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ؛ در مجلس عشيره و اقوام خود ؛ تنها آنها را به إسلام دعوت نمىكند ؛ زيرا پذيرش أصل اسلام ؛ براى بسيارى از آنان مهمّ نبود ؛ همچنان‌كه حمزه قبول اسلام كرد ؛ و از پيش كسوتان اين راه شد ؛ و اسلام أبوطالب در خُفّيه ؛ و كمك و معاونت او به پيغمبر به حدّى بود كه سال رحلت او و رحلت خديجه را از شدّت حزن و أندوهى كه بر پيامبر وارد شد ؛ عَامُ الْحُزْن خوانند ؛ و عبّاس نيز قبول اسلام كرد . بلكه دعوت پيغمبر در آن مجلس ؛ طلب وزير ؛ و قبول معاون ؛ و خليفه ؛ و وصىّ در همه امور امّت اسلام بود . و چون پذيرش اين أمر ؛ بسيار سخت ؛ و كمر شكن بود ؛ فلهذا همه سكوت كردند ؛ و از پذيرش آن امتناع نمودند . ما در مجلس پنجم از جلد اوّل ؛ از دورهء « امام شناسى » مفصّلًا دربارهء آيه إنذار و حديث عشيره بحث كرده‌ايم ؛ و مدارك مُتْقَن و قوّيى را در دلالت و سَنَد اين حديث مبارك نشان داده‌ايم ؛ فلهذا در اينجا از ذكر مدارك خوددارى نموديم ؛ و نشان داديم كه لفظِ وخَلِيفتَى فيكُم - كه عامّه برايشان گران است - در آن حديث موجود است . و خليفه به معناى جانشين است . اينك نيز در اينجا فقرات شاهد مطلب را از حديث عشيره ؛ از بعضى از مصادر ديگر ذكر مىكنيم :

روايت سُلَيم دربارهء حديث عشيره و آيه انذار

سُلَيم بن قيس ؛ « 1 » در ضمن بحث و گفتگوئى كه ميان معاويه و ميان قيس بن سعد بن عباده - در سفرى كه بعد از شهادت أميرالمؤمنين « عليه السّلام » ؛ و بعد از صلح و يا شهادت إمام حسن مجتبى « عليه السّلام » ؛ براى حجّ به مدينه وارد شده بود - واقع شد ؛ و در آن گفتگو قيس بن سعد ؛ درست در مقابل معاويه به برهان و استدلال براى إثبات بطلان او ؛ و حقانيّت علىّ بن أبىطالب أميرالمؤمنين « عليه السلام » قيام مىكند ؛ و معاويه را محكوم مىسازد ؛ بيان مىكند كه : از جمله سخنان اين بود كه : قيس بن سعد به معاويه گفت : خداوند مُحَمّد « صلّى الله عليه و آله و سلّم » را به جهت رحمت براى عالميان مبعوث به نبوّت فرمود . محمّد را مبعوث فرمود ؛ به سوى كافّه مردم ؛ و به سوى جنّ و إنس ؛ و به سوى [ 1 ]
هامش
( 1 ) آية الله سيّد حسن صدر در كتاب « تأسيس الشّيعة لعلوم الإسلام » ص 357 فرموده است : از جمله مشاهير متكلّمين شيعه سُلَيْم ( با تصغير ) ابن قيس الهلالىّ التّابعىّ از أصحاب أميرالمؤمنين « عليه السّلام » و ملازم با وى و با حسنين « عليهما السّلام » و منقطع به سوى ايشان بوده است . او أوّلين كس است كه حوادث واقعه بعد از وفات رسول خدا « صلّى الله عليه وآله » را نوشت . او موثّق و راست گفتار است ، و متكلّم و فقيه است . بسيار روايت شنيده است . از سلمان فارسى و أبوذرّ غفارى و عمّار بن ياسر و مقداد و حذيفة بن يمان و عبّاس بن عبدالمطّلب و پسرش عبدالله و غيرِهِم روايت شنيده است . و عمر طولانى نمود . و حجّاج بن يوسف ثقفى او را با شديدترين وجهى به سوى خود طلب كرد امّا او پنهان شد و حجّاج به او دست نيافت ؛ و در همان زمانِ حجّاج از دنيا رفت .