تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
قرار داد « 1 » . » بارى ؛ شاهد از اين مطلب آن‌است‌كه : آن مجلس را پيامبر فراهم ساخت ؛ براى آنكه براى خود ياور و معين ؛ و وزير ؛ و برادر ؛ و مُواسى در گرفتارىها ؛ و بلايا و شدائد ؛ و گرانى بار نبوّت ؛ و تبليغ رسالت در زمان حيات و نگهبان و پاسدار وحى خداوندى ؛ و حافظ دين خدا ؛ و إمام و پيشواى امَّت إسلام بعد از ممات خود داشته باشد .

نبوّت پيامبر و وزارت على با هم مجتمعند

و به‌عينه همان‌طور كه موسى ؛ در أثر خطاب خداوندى ؛ خود را تنها ديد ؛ و نيازمند به برادرى همچون هارون ؛ كه پشت و پناه او باشد ؛ و در حمل أعْباء نبوّت ؛ و أداءِ رسالت ؛ به فرعون و فرعونيان ؛ شريك و سهيم او باشد ؛ همين‌طور رسول خدا ؛ در أثر وحى خداوندى ؛ به رسالت و إبلاغ آن به مردم جهان و مشركان و كفّار و نبرد علمى و عملى با مخالفان و منافقان و دنيا طلبان كه پيوسته سدّ محكم ؛ و دژ مستحكم در نيل مراد پيامبران خدا هستند ؛ خود را يكّه و تنها مىبيند ؛ و إعلان مىدارد كه : من خليفه ؛ و وزير ؛ و معين ؛ و يار ؛ و ياور و برادرى مىخواهم كه دست مرا در اين أمر بگيرد ؛ و در أداء رسالت شريك و سهيم من باشد ؛ و در مشكلات و انواع بلايا و اقسام مصائب و گرفتارىها ؛ و كارشكنىهاى متعدّيان و متجاوزان ؛ و نبرد با ستمكاران و ظالمان ؛ و قلع و قمع فاجران و مجرمان ؛ و رساندن نداى توحيد به گوش مستضعفان جهان ؛ و در بند ماندگان و اسَراى نفس أمّاره ؛ و طواغيت زمان قدم به قدم با من باشد ؛ و در سرّاء و ضرّاء ؛ و روز و شب ؛ و در صلح و جنگ ؛ پشتيبان و وزير و برادر من باشد ؛ و بار رسالت را همانند من كه بر دوش كشيده‌ام ؛ او بار خلافت و إمامت و وزارت را بر دوش كشد ؛ و در تمام مراحل و منازل سير معنوى و روحى ؛ با من باشد . و از جانب خداوند ؛ على در آن روز ؛ به إمامت و ولايت و خلافت و وراثت و اخوّت منصوب شد . پس نبوّت رسول الله ؛ از ولايت على جدا نيست ؛ و اسلام از روز اوَّل بر دو پايهء نبوّت و إمامت پايه گذارى شده است ؛ و اين سقف بر اين دو بنيان استوار است ؛ و با يك پايه بدون ديگرى فرو مىريزد ؛ و گسيخته و پاره مىگردد ؛ و از آن جز اسمى هيچ نمىماند [ 1 ]
هامش
( 1 ) . علّامه آية الله سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « المراجعات » مراجعه 20 ، طبع اوّل ، ص 111 ، در تعليقه گويد : « بنا بر آنچه ما در متن ، اين حديث را از مصادر متقنه آورديم و در صحّت آن جاى ترديد نيست ، مكان و محلّى براى گزاف گوئىهاى ابن تيميّه و تحكّمات او كه از عصبيّت و حميّت او سرچشمه گرفته است نمىباشد . اين حديث را نويسنده اجتماعى مصرى محمّد حسين هيكل ذكر كرده است . به ستون دوّم از صفحه پنجم از ضميمه شماره 2751 از روزنامه او : « السّياسة » صادر شده در روز 12 ذىالقعدهء سنهء 1350 مراجعه كنيد ، آن‌را مفصّلًا مىيابيد . و اگر به ستون چهارم از صفحه ششم از ضميمهء شماره 2785 از « السّياسة » مراجعه كنيد خواهيد يافت كه اين حديث را از مسلم در صحيحش و از أحمد در مسندش و از عبدالله بن أحمد در « زيادات المسند » و از ابن حجر هيثمى در « جمع الفوائد » و از ابن قتيبه در « عيون الأخبار » و از أحمد بن عبد ربّه در « العقد الفريد » و از عمرو بن بحر جاحظ در رساله خود درباره بنى هاشم ، و از امام أبوإسحق ثعلبى در تفسير خود روايت كرده است . سپس علّامه شرف الدّين گويد : من مىگويم : و اين حديث را جرجيس انگليسى در كتاب خود به‌نام « مقالة فى الإسلام » نقل كرده است ، و اين كتاب را آن مرد ملحد پرتستانى كه خود را هاشم العربى نام نهاده است به عربى ترجمه نموده است ؛ و شما اين حديث را در ص 79 از طبع ششم ترجمه « مقاله » خواهيد يافت . و به جهت اشتهار اين حديث جماعتى از فرنگيان آن‌را در كتاب‌هاى فرانسوى و انگليسى و آلمانى خود ذكر كرده‌اند ، و توماس كارليل در كتابش به‌نام « الأبطال » مختصرش را ذكر كرده است . »