پيغمبر فرمود : بَلَى ! مَلَأتُهُ عِلْماً وَ حُكْماً وَ فَقِهاً « 1 » و « 2 »
« آرى من درون او را از دانش ؛ و از قدرت تشخيص بين حقّ و باطل ؛ و از فقه و درايت پر ساختم ! »
روايات حاكم حَسْكانى دربارهء حديث عشيره و آيه انذار
حاكم حسكانى ؛ از أبوالقاسم قُرشىّ ؛ با سند متّصل خود ؛ از عبد الله بن عبّاس از علىّ بن أبىطالب « عليه السّلام » روايت كرده است كه : چون آيه وَ انذِر عَشِيَرَتَك الاقرَبيِنَ بر رسول خدا فرود آمد ؛ رسول خدا مرا خواند و گفت : اى على ! خداوند مرا أمر كرده است كه : نزديكترين أفراد ؛ از قوم و خويشان خود را بيم دهم ؛ و سينه من از اين خطاب به تنگ آمده است ؛ زيرا كه مىدانم اگر آنها را به اين أمر إنذار كنم ؛ از آنان امور ناگوار و ناپسنديدهاى را خواهم ديد !
من سكوت كردم تا جبرائيل آمد و گفت : اى مُحَمّد ! اگر آنچه را به آن مأمور شدهاى انجام ندهى ؛ پروردگارت تو را عذاب مىكند ؛ و آنچه را كه براى تو ظاهر شده است بجاى آور !
اى على براى ما يك من از طعام تهيّه كن ! و براى من در آن يك پاى گوسپندى را بگذار ؛ و براى ما يك قدح بزرگى از شير پر كن ؛ و سپس پسران عبدالمطلّب را جمع كن ؛ تا با آنها سخن گويم ؛ و آنچه را كه به من إبلاغ شده است تبليغ نمايم . و روايت را مىرساند تا به آنجا كه مىگويد :
فَقَالَ : يَا بَنىِ عَبْدِ الْمُطَلِّب ! إنِّى وَ الله مَا أعْلَمُ بأحَد مِنَ الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأفْضَلِ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ ! إنِّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِأمر الدُّنْيَا وَ الآخِرَة ؛ وَ قَدْ أمرنى اللُه أنْ أدْعُوِكُم إلَيّهِ .
« پس از آن گفت : اى پسران عبدالمطلّب ! سوگند به خداوند كه من سراغ ندارم هيچيك از عرب براى قوم و خويشان خودش چيزى آورده باشد ؛ بهتر از آنچه
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » قسمت اوّل ص 135 و ص 136 ؛ حديث سى و هشتم . و در « مجمع البيان » طبع صيدا ؛ ج 4 ؛ ص 206 آورده است .
( 2 ) - و مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ؛ ج 9 ؛ ص 241 اين روايت را از كتاب « كنزالفوائد » كراجكى از أبورافع روايت كرده است و در تتمّهء آن اين جمله را اضافه دارد كه : فقال لابيطالب : لَيهنُكَ أن تَدْخُلَ اليومَ فى دينِ ابنِ أخيك و قد جَعَل ابْنَكَ مُقدَّماً عليكَ « در امروز محمّد تو را ضعيف و خوار شمرد كه تو در دين پسر برادرت داخل شوى ؛ در حالىكه پسرت را مقدّم بر تو قرار داده ! » .