تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
من براى شما آورده‌ام ؛ من براى شما أمر دنيا و آخرت را آورده‌ام ؛ و خداوند مرا أمر كرده است كه شما را به سوى آن چيز دعوت كنم ! » فَأيَّكُمْ يُوازِرنى عَلَى أمْرى هَذَا ؛ عَلَى أنْ يَكُونَ أخِى وَ وَصِيِّى وَ وَليِىِّ وَ خَليِفَتى فيكُمْ ؟ « پس كدام يك از شماست كه در اين أمر با من معاونت كند ؟ و وزير و معين من گردد ؛ بر آنكه برادر من ؛ و وصىّ من ؛ و ولىّ من ؛ و خليفهء من در ميان شما بوده باشد ؟ ! » همگى از هيبت و ابهَّت اين أمر ؛ عقب كشيدند و إعراض كردند . على مىگويد : من كه در آن‌وقت سنَّم از همه كمتر بود ؛ و چشمم گرمتر و داغتر بود ؛ و شكمم برآمده‌تر بود ؛ و ساق‌هاى پايم نازكتر بود « 1 » گفتم : أنَا يَا نَبِىَّ اللِه ؛ أكُونُ وَزيرَكَ عَلَيْهِ ! « من اى پيغمبر خدا ؛ وزير تو خواهم بود در إبلاغ و تعهّد اين أمر رسالت تو . » آن جماعت برخاستند ؛ و مىخنديدند و به أبوطالب مىگفتند : قَدْ أمَرَكَ أنْ تَسْمَعَ وَ تُطيعَ لِعَلىِّ « 2 » « تو را محمّد أمر كرد كه از على إطاعت كنى ؛ و فرمان او را شنوا باشى ! » و نيز حاكم حسكانى از ابن فنجويه ؛ با سند متّصل خود از براءِ بن عازب
هامش
( 1 ) - أحدثُهُم سِنّاً ؛ و أرمَضُهُم عيناً ؛ و أعظمهم بطناً ؛ و أحمشهم ساقاً ؛ اين معانى كنايه از فقر و مسكنت ؛ و نداشتن مال و اعتبار و آسايش است . و در بعضى از نسخ أرمصهم عيناً با صاد مهمله آمده است . ( 2 ) - « شواهد التنزيل » ج 1 ؛ ص 371 و ص 372 ؛ حديث 514 در ضمن رواياتى كه دربارهء شأن نزول آيهوَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي؛ وارد شده است . و اين روايت را ابن عساكر در « تاريخ دمشق » جلد أميرالمؤمنين « عليه السّلام » در جزء اوّل ص 88 در شمارهء 140 ذكر كرده است . و أيضاً اين روايت را در « كنز العمال » باب فضائل على « عليه السّلام » از طبع دوّم حيدرآباد ؛ ج 15 ص 115 تا ص 117 در شمارهء 334 ذكر كرده است و در پايان آن گويد : اين حديث را ابن جرير طبرى و ابن أبى حاتم و ابن مردويه و أبو نعيم و بيهقى هر دوى آنها در كتاب « دلائل النبوّة » خود ذكر كرده‌اند . و « دلائل الصدق » ج 2 ؛ ص 233 و طبرى در تاريخ خود طبع استقامت ؛ ج 2 ؛ ص 62 و 63 آورده و ابن أبى الحديد ؛ در « شرح نهج البلاغه » از طبع افست بيروت ؛ ج 3 ؛ ص 254 و ص 255 ؛ و از طبع دار احياء الكتب العربية المصر ؛ ج 13 ؛ ص 210 و ص 211 آورده است . و نيز مختصر همين حديث را در « كنز العمال » ج 15 ؛ ص 100 شمارهء 286 آورده است .