سرخ پوست ؛ و سياه پوست ؛ و سپيد پوست ؛ و او را به نبوّت اختيار كرد و برگزيد ؛ و به رسالت خود اختصاص داد .
أوَّلين كسى كه او را تصديق كرد ؛ و به او ايمان آورد پسر عمويش عَلىّ بن أبىطالب « عليه السّلام » بود .
و أبوطالب : عمويش پيوسته از او دفاع مىكرد ؛ و خطرات را از او دور مىساخت ؛ و در حفظ و حراست او كوشا بود ؛ و فاصله و حائل مىشد بين كفّار قريش كه بخواهند به او آزارى برسانند ؛ و يا بتوانند مانع از دعوت او گردند ؛ و او را گفت كه : رسالت پروردگار خودت را برسان ؛ و به مردم تبليغ كن !
پيغمبر بهطور مدام و پيوسته ؛ از ظلم و كين قريش در حفظ و حراست بود ؛ تا عمويش أبوطالب رحلت كرد ؛ و پسرش علىّ را أمر كرد كه پيامبر را يارى و معاونت و موازرت نمايد ؛ و علىّ پيوسته پيامبر را نصرت و يارى و معاونت مىكرد ؛ و جان و نفس خود را در پيشگاه پيغمبر قرار مىداد ؛ در هر واقعهء هايله ؛ و هر شدّت و عُسْرَت ؛ و هر ضيق و تنگى ؛ و هر خوف و هراسى كه پديد مىآمد . و اين أمر را خداوند اختصاص به على « عليه السّلام » داده بود از ميان جميع طائفه قريش ؛ و بدين موهبت او را در ميان همه عَرَب و عَجَم مكرّمو گرامى داشته بود .
رسول خدا همهء پسران عبدالمطلّب را جمع كرد ؛ و در ميان آنها أبوطالب و أبولهب هم بودند . و در آن روز بنى عبد المطلّب بالغ بر چهل مرد بودند ؛ آنها را پيغمبر مجتمع نمود ؛ و خادم پيغمبر على بود ؛ و رسول خدا در كَنَفِ حفظ و حمايت عمويش أبوطالب بود .
فَقَالَ : أيُّكُمْ يَنْتَدِبُ أنْ يَكُونَ أخِى ؛ وَ وَزيرى ؛ وَ وَصيِّى ؛ وَ خَلِيفُتى فى امَّتِى ؛ وَ وَلىَّ كل مُؤْمِنٍ بَعْدِى ؟ ! فَسَكَتَ الْقَوُمُ حَتَّى أعادَها ثَلَاثاً .
فَقَالَ عَلىُّ عَلَيْهِ السَّلَامُ : أنَا يَا رَسُولَ اللِه صَلّى اللهُ عَليَكَ !
فَوَضَعً رأسَهُ فِى حِجْرِهِ وَ تَفَلَ فِى فِيِه وَ قَالَ : اللَّهُمَّ امْلَأ جَوْفَهُ عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُكْماً .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٨