تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
رزق و روزى و ساير امور جسمى و روحى ، مُلكى و مَلكوتى ، ظاهرى و باطنى ، راه مشخّصى نيست ؛ بلكه خداوند از طريق عديده إلى ما لا نهاية له راه رهائى را براى انجام أمر و مراد خود دارد . بلكه خود او ايجاد راه و خَلْق طريق مىكند . و بنابراين بر عهدهء مؤمن متعهّد است كه توكّل بر او كند ؛ و در تمام امور خود او را وكيل و كفيل بداند ؛ و خود را فقطّ و فقطّ به دو بسپرد ؛ و در اين صورت نه تنها خدا كفايت أمر او را مىنمايد ؛ بلكه خود خداوند براى اوست ؛ و خداوند كافى است . و ما مىدانيم كه پيوسته از پيغمبر معجزه خواستن ، و او را وادار به ايجاد امور خارق العاده نمودن كار صحيحى نيست . و طلب نمودن پيامبر ، و دعا كردن ، و طلب امور غير عادى را نمودن ، در مواقع ضرورت و استثنائى است . و اگر پيامبرى پيوسته از خدا بخواهد كه : روزىهاى فراخ و فراوان از غير طرق عادى و طبيعى به او بدهد ؛ خلاف أدَب است گرچه خدا هم بدهد . فلهذا ديديم كه رسول خدا در روايت عِرْبَاض فرمود : لَوْلَا أنَّى أسْتَحْيى مِنْ رَبِّى لَاكَلْنَا مِنْ هَذَا التَّمْرِ حَتَّى نَرِدَ الْمَدِينَةَ عَنْ آخِرِنَا . « 1 » « اگر من از پروردگار خودم خجالت نمىكشيدم و حيا نمىنمودم ؛ از اين خرما همگى مىخورديم تا وارد مدينه شويم . » و خامساً در اين روايت هيچ جمله‌اى نيست كه رسول خدا ، تصديق كلام عمر را نموده باشند ؛ و يا لا أقل جوابى به او داده باشند . و فقطّ دارد كه منادى رسول خدا ندا كرد كه . . . و شايد منادى ، دستياران او بوده‌اند كه نخواستند أمر عُمَر را به عدم نحر شتران ضايع گذارند ؛ گرچه أمر پيغمبر ضايع گردد . فلهذا پيغمبر را در برابر أمر واقع شده‌اى قرار دارد كه نَطْع‌ها را گسترده و زيادى توشه را بر آن ريختند ؛ و پيامبر را هم مجبور به دعا نمودند صَلَّى اللهُ عَلَيكَ يا رَسُولَ اللهِ ! و شايد براى اين سوءِ أدب از عُمَر ، در « سيرهء حلبيّه » « 2 » از « صحيح مسلم » و در « البداية
هامش
( 1 ) - ص 272 از همين كتاب « إمام شناسى » ج 10 . ( 2 ) « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 159 و « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 9 و ص 10 . . . . قال لمّا كان يوم غزوهء بتوك أصاب النّاس مجاعةٌ فقالوا يا رسول الله لو أذنتَ فننحر نواضحنا فأكلنا و ادّهنّا ! فقال رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم » : افعلوا فجاء عُمَرُ فقال يا رسول الله ! ان فعلتَ قلّ الظَّهر و لكن ادعهم بفضل أزوادهم و ادع الله فيها بالكبرية لعلّ الله أن يجعل فيها البركة - الحديث .